تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم...

سه شنبه 29 آذر1384

****  شب یلدا مبارک****

فردا آخرین روز پاییزه. جوجه هاتونو شمردین؟؟……

در افسانه های ایران باستان اومده که خورشید در شب یلدا به دنیا میآد.بخاطر همین ، این شب اینقدر طولانی هست.کاش همون بتونیم شب تولد خورشید خوشحال باشیم و براش جشن بگیریم.

می گن اگه تو شب یلدا از ته دل دعا کنی زود زود برآورده می شه.پس بیاید باهم آرزو کنیم:

آرزو می کنم زندگیمون گرم و پرنور باشه مثل خورشید.دعا می کنم بتونیم مثل خورشید عاشق همه چی باشیم و بهشون از هستیمون ببخشیم بدون اینکه انتظار تلافی داشته باشیم.دعا می کنم همه دوستای خوبم و همه آدمهای دنیا دلشون آرام و شاد باشه.آرزو می کنم دلتنگیها و رنجیدن ها زود زود تموم شن.آرزو می کنم دل همه پر از عشق بشه.آرزو می کنم همه سلامت باشن.آرزو می کنم هیچ دوستی ، دوستشو تنها نذاره.آرزو می کنم هیچ چشمی ، چشم به راه نمونه . آرزو می کنم هیچ دلی بی همدل نباشه، آرزو می کنم هیچ دستی بی پناه نشه، آرزو می کنم همه عاشق باشن و شاد و امیدوار.آرزو می کنم همه دلها پر از شور و امید به فردا باشن.آرزو می کنم هیچ کس یادش نره که یکی اون بالا هست که هیچوقت تنهامون نمی ذاره.آرزو می کنم همه دعاهای پاک برآورده شه.دعا می کنم هیچ کس یادش نره برای دوستاش آرزوهای خوب خوب کنه.آرزو می کنم همه دلها نیمه گمشده شون رو پیدا کنن.آرزو می کنم امید هیچ کس نا امید شه .آرزو می کنم یاد بگیریم همه چی درست می شه اگه صبر داشته باشیم .آرزو می کنم یادمون نره که همه روزهای سخت یه روز تموم میشن.آرزو می کنم یاد بگیریم وقتی زندگی داره بهمون سخت می گیره بگیم: "این نیز بگذرد".

آرزو می کنم خندیدن یادمون باشه همیشه.........

آرزو می کنم آرزوهای همه دوستای گلم برآورده شه.....

                                                     (آمین)

نوشته شده توسط سحر در 11:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 23 آذر1384

آرزوهام...

 

چند روزیه یه نفر از ایتالیا برای انجام یک سری تست اومده شرکت ما.من هم که فقط در بدر دنبال یکی می کردم بشینه با من انگلیسی صحبت کنه ( اوایل از اینکه اون همه حرفای منو متوجه می شه و من هم همه حرفای اونو می فهمم تعجب می کردم ولی الان فهمیدم که چون هیچکدممون انگلیسی نیستیم راحت حرف همو می فهمیم ) تا یه وقت بیکار می شدیم شروع می کردم در مورد ایتالیا و کشورهای دیگه که رفته بود و دیده بود ازش می پرسیدم… واحساس کردم که چقدر دلم می خواد برم تمام دنیا رو ببینم.بعد یادم افتاد یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که تمام دنیا رو بگردم.اصلا یادم رفته بود (خیلی بده که آدم اینقدر درگیر کاراش بشه که آرزوش یادش بره . نه؟) بعد یواش یواش یاد آرزوهام افتادم. آرزوهایی که باید بهشون برسم. شروع کردم به فکر کردن به اینکه اصلا من دنبال چی هستم ؟می خوام به چه چیزهایی برسم؟ چه چیزهایی برام ارزش دارند که می خوام بدستشون بیارم یا اگه دارم می خوام حفظشون کنم؟ چه چیزهایی رو دارم یا چه کارهایی رو دارم انجام می دم که مخالف ارزشهام هستند یا دارند عذابم می دهند یا فقط کوله بار زندگیم رو سنگین کردند بدون اینکه تو طول راه کمکم کنند….از این جور فکرا.

بعد به این نتیجه رسیدم که بزرگترین آرزوهام که می خوام بدست بیارمشون ایناست (این لیست همینجوری داره تغییر می کنه فعلا اینجوریه   )

 

 یه شریک خوب برای ادامه راه زندگیم

 بعد یه سفر دور دنیا

 پیدا کردن و داشتن دوستای خوب و واقعی

 داشتن یه کار لذت بخش

داشتن امکانات مالی کافی برای لذت بردن از لحظات زندگیم

این لیست خیلی طولانیه مثلا یکی دیگه از مواردش این بود :

 

چند روز تنهای تنها تو دل طبیعت به سر بردن بدون اینکه دست هیچکس بهم برسه بدون اینکه نگران کارم یا زندگی یا چیز دیگه باشم .فقط بشینم و به صداهای سرشار طبیعت گوش کنم جوری که حتی بتونم صدای ترک خوردن و زنده شدن خاک رو تو بهار احساس بشنوم.

 

یه چیزهایی هم بود که دارم و دلم می خواد حفظشون کنم مثل:

 

سلامتی

خانواده خوبم

دوستای خوبم

بعضی از خصوصیاتم مثل دنبال جنبه مثبت هر اتفاقی تو زندگی گشتن

….

خیلی لذت دارم آدم بشینه و به چیزایی که می خواد تو زندگیش بهشون برسه فکر کنه و یه راهی برای رسیدن بهشون پبدا کنه.آدم اشتیاقش برای بدست آوردنشون بیشتر می شه.می گید نه؟ همین الان یه امتحان کوچولو کنید.

بشینید و به آرزوهاتون فکر کنید .سه تا از آرزوهای بزرگتون رو بنویسید. خیلی دوست دارم ببینم دوستام چه آرزوهایی دارن .

 

   /*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\

 

یه کتاب دیگه !

 

کتاب جادوی فکر بزرگ ( نویسنده: دکتر دی شواترز ) رو وقتی خوندم واقعا لذت بردم .من که یه عالمه چیز ازش یاد گرفتم

چند جمله از کتاب:

** فلسفهء "می توانم بهتر عمل کنم" معجزه می کند وقتی از خود می پرسید: "چطور می توانم بهتر عمل کنم؟" دکمه قدرت خلاقه زده می شود و بهترین شیوه ها برای انجام کارها خودشان را معرفی       می کنند. **

** اجازه ندهید سنتهای دست و پا گیر، ذهن شما را فلج کند.افکار نو را پذیرا شوید.جستجوگر باشید راههای جدید را امتحان کنید**

 

**یک آزمایش کوچک برای ارزیابی روابط اجتماعیتان : اهروقت از کسی جدا می شوید از خودتلن بپرسید" آیا حقیقتا این شخص در اثر مصاحبت با من احساس بهتری پیدا کرده است؟"**

 

** به همه کارها خود روح بدهید :به دست دادنتان روح بدهید وقتی با کسی دست می دهید با همه وجود خود دست بدهید، به خندهایتان روح بدهید با چشمانتان بخندید وقتی می خندید به راستی بخندید ، هروقت به حرفهای خود شور و حال می دهید خودتان هم به طور ناخودآگاه از این شور و شوق بهره مند می شوید.با همه وجود احساس زنده بودن کنید.بگذارید همه کارها و حرفهایتان به مردم بگوید : "این آدم پر از شور زندگی  است " ، "آدم هدفمندی است" ، "پیشرفت خواهد کرد" **

 

نوشته شده توسط سحر در 11:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 14 آذر1384

گاهی آرزو می کنم به جای 24 ساعت ، 26 ساعت در روز وقت زندگی داشتم.گاهی احساس می کنم که اینقدر دارم تند می دوم که یادم رفته زندگی فقط دویدن نیست.گاهی احساس می کنم اگه یه لحظه بیاستم و هیچ کاری نکنم و فقط به دوروبرم نگاه کنم وقتم تلف خواهد شد. نمی دونم چرا ولی گاهی احساس می کنم زندگی دنبالم کرده اگه یک دقیقه توقف کنم ..نمی دونم چی می شه. عجیبه نه؟ دیروز وقتی توی سرویس بودم و داشتم می رفتم سر کار (تنها جایی که هیچ کاری نمی تونم انجام بدم و بنابراین می تونم بدون عذاب وجدان راحت بشینم و به هر چی دلم خواست فکر کنم ) داشتم به این موضوع فکر می کردم که چرا اینقدر وقت کم میارم؟ خوب که فکر کردم دیدم ته ته دلم از این که سرم اینقدر شلوغه لذت می برم…..دیدم از اینکه فکر می کنم اینقدر کار دارم که وقت نمی کنم زندگی کنم احساس خوبی بهم دست می ده…..منبع مشکل رو پیدا کردم همش تو ضمیر ناخوداگاه خودم بود یا بهتر بگم هنوز هم هست. یاد یک جمله ای افتادم که خیلی وقت پیش خونده بودم :

"هیچ وقت نگید من وقت کم دارم شما هم همانقدر وقت دارید که انیشتن و ادیسون و پاستور و بتهون و ..وقت داشتند."

بعد که دقیق تر شدم دیدم ، اولویتهای زندگیم یه خورده بهم ریخته .برای یه چیزهایی وقت زیادی می ذارم در حالیکه ارزش ندارند و بعد برای چیزهای ضروری تر وقت کم میارم.دیدم "رهبری زندگیم " یه خورده از دستم خارج شده. می دونید گاهی آدم باید یه ذره از سطح زندگیش بره بالاتر و از اون بالا به خودش و کارهاش یه نگاهی یندازه.گاهی برای بدست آوردن چیزی تمام تلاشمون رو می کنیم و هر چی در توان داریم برای انجام دادنش بکار می بریم و چون داریم با تمام قوا تلاش می کنیم انتظار داریم حتما نتایج عالی بگیریم ولی اگه یه لحظه از سطح زندگیمون جدا شیم و بریم بالاتر و همه جوانب زندگیمون رو ببینیم و به هدف اصلی زندگیمون فکر کنیم ….می بینیم نردبون رو روی یک دیوار اشتباه گذاشته ایم و دیگه بدون اینکه به آخر کار فکر کنیم همه فکر و ذکرمون این شده که هر طوری شده از نردبون بالا بریم.

این اون چیزی بود که در مورد خودم کشف کردم. این چند روز دارم فکر می کنم نردبونهایی که می خوام ازشون با لا برم روی چه دیوارهایی گذاشته ام.دارم فکر می کنم اگه برسم اون بالا همون چیزی رو بدست می آرم که انتظارشو دارم  یا…

می خوام اول هدفهامو مشخص کنم بعد با تمام قوا فرمان حمله رو صادر کنم.

راستی  می خوام از این به بعد تو این وبلاگ کتابهایی که می خونم و خوشم میاد بهتون معرفی کنم و یه خورده از هر کدومشون رو براتون بگم و جمله های قشنگشو براتون بویسم .شما هم به جاش اگه کتابی رو خوندید و خوشتون اومده به من معرفی کنید (به این می گن معامله پایاپای )

 

امیدوارم هممون بدونیم داریم برای بدست آوردن چه چیزی تلاش می کنیم (آمین)

نوشته شده توسط سحر در 10:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 6 آذر1384

به صحرا رفتم باران عشق باریده بود.....

 

One day at a time – this is enough .

do not look back and grieve over the past,

for it is gone;

and do not be troubled about the future,

for it has not yet come.

 Live in the present,

and make it so beautiful that it will worth rememnering.
Ida Scott Taylar

 

تنها يك روز در سراسر حيات كافي ست،
 نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور،
 چرا كه از دست رفته است،
 در غم آينده نيز مباش،
 چرا كه هنوز فرا نرسيده است،
 زندگي را در همين لحظه بگذران،
 و آن را چنان زيبا بيافرين كه ارزش بياد ماندن را داشته باشد.

 آ
يدا اسكات تايلور

 

 

From Every change in Life, You Can Learn Something lmportant


In ever y change
That you experience in life, there will be times when you’ll wonder if you can endure.
But you’ll learn that facing each difficulty one by isn’t so hard.
It’s when you don’t deal with a situation
That it sometimes comes back to confront you again.
Changes are sometimes very painful, but the teach us
That we can endure and that we can become stronger.
Everything that comes into your life has a purpose,
But the outcome is in your hands
By the action you take. Be wise with your life.
Be willing to endure, and always be willing to facelife’s challenges.

Shemrrie, L. Householder

 

مي تواني از هر دگرگوني در زندگي درسي مهم بياموزي

 

در برخورد با هر دگرگوني در زندگي،
شايد بگويي كه نه، تاب نخواهم آورد.
اما مي آموزي كه كنار زدن مشكلات يكي پس از ديگري،
چندان هم دشوار نيست.
دشواري زماني خواهد رسيد كه از برخورد با مشكل بگريزي.
آنگاه است كه باز مي گردد و تو را به مبارزه مي خواند.
دگرگونيها گاه بسيار دردناكند،
اما به ما مي آموزند كه مي توانيم تاب بياوريم و نيرومندتر گرديم.
هر آنچه پيش آيد مقصودي را دنبال مي كند،
ولي نتيجه كار در دست تو و شيوه مبارزه توست.
خردمندانه زندگي كن،
بردباري را پذيرا باش،
و هميشه آماده رويارويي با دشواريها.

شري.ال. هاووس هولدر

سلام دوستای خوبم. چقدر این روزها زندگی به نظرم قشنگه. وقت کردید این چند روز یه نگاهی به آسمون بندازید؟.پر از رنگ و طرح و زیبایی و زندگی..درختها..برگها..رنگها.

من همیشه فکر می کنم پاییز رنگین ترین فصل ساله. حتی اگه به یک درخت نگاه کنید می تونید حداقل ده تا رنگ رو توش پیدا کنید.گاهی فکر می کنم خدا باید چقدر قشنگ باشه که بتونه این همه قشنگیو مثل یه تابلوی بزرگ نقاشی بذاره جلومون.دیروز نزدیک غروب چشمم که به آسمون افتاد یه لحظه بی اختیار گفتم :"خدایا ایول این رنگ خیلی به آسمونت میاد. اینو دیگه از کجا آوردی؟" هر روز یه جور قشنگه. آسمون هیچ دو روزی مثل هم نیست.عجیب نیست؟پیش خودم گفتم دیگه چه جوری باید بهم بگه: می شه هر روزت رو یه رنگ جدید بزنی یه رنگی که تا حالا ندیدیش یه رنگی که قشنگترین رنگ زندگیت باشه.فکر کنم خدا  تابلویی بزرگتر از آسمون پیدا نکرده تا هروز توش بنویسه:" این بالا رو ببین دوست من .قشنگه نه؟برای تو کشیدمش.چون دوستت دارم .دلم می خواد هرجا رو که نگاه می کنی لذت ببری.می خوام یادت نره که من اینجا همیشه منتظرتم تا بگی چی می خوای.خودتم صد دفعه دیدی که چقدرمنتظرم تا یه بار از ته دل صدام کنی تا به اندازه قلبت بهت نزدیک شم.پس چرا گاهی از ناراحتی جوری چشماتو می بندی که حتی دست منو که برای کمک به سمتت دراز شده نمی بینی؟پس چرا گاهی قلبتو جوری مهر و موم می کنی که حتی من هم توش راه نمی دی؟چرا گاهی چشم دلتو می بندی؟ چرا نمی ذاری قلبت پرواز کنه؟چرا می ترسی حتی به من اعتماد کنی؟ یه بارصدام کن دوست من تا بهت نشون بدم هنوز منتظرم ....هنوز ...

یک بار سرتو بالا بگیر و چشماتو باز کنو و بیا زیر بارون عشقم.بزار خیس شی.خیس خیس....دستا تو اگه هیچ پناهی ندارن بده به من .من بهت قول داده ام که خالی بر نمی گردونمشون.نکنه شک داری ؟ خب امتحان کن. بگو. . بخواه..صدام کن....خجالت نکش .اشکاتو از من پنهان نکن ...حرف دلتو بهم بگو ...می خوام خودت بهم بگی... باور کن که دوستت دارم .بهم اعتماد کن.....بیا دوست من ...."

 

نمی دونم.نمی دونم چرا دارم اینجوری می نویسم دوباره از اون وقتاست که واقعا هیچ تصمیمی نداشتم برای نوشتن ولی حالا یه حسی نمی ذاره متوقف شم دلم می خواد همش از اون بگم.از اون که از صمیم قلب دوستش دارم.از اون که همیشه سر بزنگاه دستمو گرفته و اگر گاهی مثل یه بچه بی تابی کردم و خواستم از سر شیطونی برم دم پرتگاه مثل یه دوست مهربون دستمو گرفته و گاهی حتی با یه عتاب نذاشته خودمو پرت کنم....

خداجونم ممنونم که حتی دعواهامو ندیده گرفتی و نذاشتی من پرت شم.ممنونم که از بهانه گیریها و اشکام و قهرام صبرت تموم نشد و دلمو به حال خودش رها نکردی.ممنون که بهم نشون دادی چه دره های عمیقی سر راهم بود و من چشم بسته داشتم قدم بر می داشتم.خدایا ممنونم که هنوزم دوستم داری.خدایا ممنونم که منو آفریدی که دنیا به این قشنگی رو آفریدی که دوستای خوب برام آفریدی که عشق رو آفریدی که  دلتنگی،  شادی ،غم اشک،  لبخند ، راه ، بیراه ، شور و حرارت و امید رو آفریدی.خدایا ممنون که درخت و آسمون و طلوع و غروب و رنگ و صدا و آب و کویر و ستاره و ماه و...همه چیزهای قشنگی که من عاشقشونم آفریدی.خدایا ممنون که هیچ وقت از منتظر بودن خسته نمی شی.ممنون که هیچوقت فراموشیهای منو به دل نمی گیری. خدایا ممنون که همیشه همینجایی.نزدیک نزدیک نزدیک....ممنون که دوستم داری.

دوستت دارم خداجونم با همه وجود......




نوشته شده توسط سحر در 0:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1 آذر1384

چقدر دوستی زیباست

سلام دوستای گلم.می خواستم بگم خیلی دوستتون دارم.این چند روز به این فکر می کردم که دوستیهای اینترنتی هم عالمی داره .با دنیای واقعی فرق می کنه. گاهی محدودیت هاش بیشتره و گاهی بی حدی هاش .بزرگترین  خوبیش اینه که این نظرات و عقاید آدمهاست که اونها رو بهم جذب می کنه نه تیپ و قیافه.به نظر من این مهمترین مزیت دوستیهای (شاید بهتره بگم دور هم بودنهای) اینترنتیه. بعد از مدت کوتاهی آدمهای متناسب از لحاظ فکری دور هم جمع می شن.آدمهایی که حرف همدیگرو می فهممن.لزومی نداره همیشه موافق باشند ولی حداقل از بحث کردن سر یه موضوع مشترک لذت می برند.این خیلی خوبه.من تو این چند وقتی که برای اولین بار وبلاگ نویسی رو تجربه می کنم از پیدا کردن دوستهای جدید خیلی لذت می برم.هر روز که میام یه پیغام از یه دوست جدید می بینم که در مورد نوشته هام فکر کرده و نظرشو گفته از ته دل ذوق می کنم یا وقتی نظرات دوستای قبلیمو می خونم لذت می برم که یواش یواش دارم کسانی رو پیدا می کنم که حرفای من براشون یه معنایی داره و حرفای اونا برای من جالبه.

 

 

 

 

دلم می خواد تک تک در مورد نظراتتون ، نظر بدم چون واقعا از خوندن تک تکشون لذت بردم.

اول رضا که اول از همه نظر داده :چیزایی که گفته بودی خیلی خیلی امیدوار کننده و قشنگ بود من همشون رو 100% قبول دارم.یه چیزی می تونم بپرسم تو کتابهای Andrew mathews رو خوندی؟

بعد مهدی عزیز که کلی از خوندن وبلاگش لذت می برم .اهل فکر و رویش و دارای یه فکر واقعا زیبا.محشره. دوست نازنینم راست می گی باید ریشه نا امیدی رو پیدا کرد.کاملاً موافقم.اولین قدم همینه.وبعد اصلی ترین و سخت ترین و شاید بعضی وقتها ناممکن ترین قدم که از بین بردنشه.ولی همونطور که گفتم شاید تغغیردادن دید اون فرد نسبت به مشکل امکان پذیر تر باشه. راستی ممنون از تعریفی که در مورد شعرم کرده بودی.یه عالمه ذوق کردم.

بنفشه جونم که دنیای شور و شیطونیه و تیزهوشیه.اینقدر راحت می نویسه که وقتی نوشته هاشو می خونم با تمام وجود حسش می کنم و گاهی وادارم می کنه بلند بلند بخندم: دوست خوبم هیچوقت نگو دنیا جهنمه.(من ایندفعه رو نشنیده می گیرم (چشمک) ).هر جور به این دنیا نگاه کنی همون جورمی شه. هر روز می شه یک زندگی جدید رو شروع کرد، جوری که خودمون می خواهیم :

 

“Every day is a new life”

 

با تمام وجود این جمله رو باور دارم.و مطمئنم درسته .می گی نه یه بار امتحان کن .

 

پری عزیز تشویق به خودکشی برای جلوگیری از اون روش جالبیه ولی خب به نظرت به ریسکش می ارزه؟ (چشمک)

الهام عزیزم نظرت رو قبول دارم.ایمان برای احساس خوشبختی خیلی مهمه. زندگی یعنی ایمان داشتن به زندگی ، به خودمون ، به قدرت خوبیها، به جادوی عشق ، به وقوع معجزه ها به قدرت بی انتهای خدا که با یک خواستن از ته دل در اختیار ماست....

و آقا مهدی گل گلاب خیلی خوشحالم که دوست واقعی و همراه درونیتو چند ماهه پیدا کردی و اونهم به دعات گوش می کنه. اون همیشه منتظره که از ما یه اشاره ببینه. فقط یه خواهش از سر صداقت و از ته دل ...و دیگه همه چی تمومه.

و دوستای گلم سپهر و ر.ع و ستاره که اومدن و نظرشونو کلی گفتن ولی جواب سوالمو ندادن(یواشکی فرار کردین......).

راستی آقای ر. اسم وبلاگت خیلی محشره .امیدوارم زودتر سحر زندگیت فرا برسه.اگر در زندگی جز بهترین رو نپذیری جز بهترین نصیبت نخواهد شد.

 

*****\/\/\/\/\/*********\/\/\/\/\/\/**********\/\/\/\/\/\/*******\/\/\/\/\/*****

 

حالا که سوالات قبلی رو اینقدر منطقی و قشنگ جواب دادید دلم می خواد سوالی که چند روزیه هی تو فکرم بالا و پایین می ره ازتون بپرسم .(تقصیر خودتونه سطح توقع آدم رو با لا می برید. همینه که می گن نباید به بعضی ها رو داد. البته بلا نسبت خودمممم (چشمک) )

 

به نظر شما چقدرمی شه رو دوستیهای اینترنتی حساب کرد و اصلا درسته که این دوستیها به دنیای بیرون و دیدن و آشناییهای بعدی منجر شه یا...؟

 

 

نوشته شده توسط سحر در 10:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •