چهارشنبه 16 فروردین1385
دوستي....
نمی دونم چرا اینقدر تازگیها عجیب شده همه چی؟نمي دونم شايد من عجيب شدم.همه حس هام عجيب شدن. نمی دونم چم شده.دلم تنگ شده بود برای اومدن و نوشتن ولی نمی تونستم بیام !انگار دلم نمی خواست به هیچی فکر کنم حتی به خودم حتی به نوشتن. هیچکدوم از ایمیلهام رو باز نکردم .باورتون میشه که یک ماه اصلا وارد اینترنت نشده بودم !! اصلا دلم نمی خواست صداي وصل شدن به اينترنت رو بشنوم حتی نمی تونستم وبلاگم رو باز کنم تا کامنتاشو ببینم و بخونم انگار دلم نمیومد اینکارو کنم نپرسین چرا؟چون خودم هم نمی دونم!!!!!! با اينكه اتفاقاتي كه داره تو زندگيم ميفته هيچ ربطي به اينترنت نداره ولي ....ولی امروز که دلمو به دریا زدم و اومدم كامنتا رو خوندم.خدايا من چقدر خوش شانسم كه دوستاي خوبي دارم..راستش مي ترسيدم از اينكه همه يادشون رفته باشه كه اصلا يه دوستي داشتن اينجا. مي ترسيدم باورم بشه كه تو اين دنيا هيچي دوام نداره ولي....چقدر خوشحالم كه فكري كه در مورد دوستام مي كردم درست بود. بعضي از دوستات رو مي دوني اگه يك روز سراغشون نري ديگه سراغت نميان هرچند اون هم يه جور دوستيه ولي چيزي كه آدمو نسبت به اين دنيا اميدوار مي كنه كساني هستند كه وقتي هستي كنارت هستن و وقتي نيستي ...باز هم كنارت هستن ....
فافاي گلم ..جزيره مهربونم.. بنفشه عزيزم ..هدي ماهم كاش مي دونستين كه چقدر همتون رو دوست دارم .دوستايي كه هيچ وقت نديدم ولي احساس مي كنم خيلي بهم نزديكن حتي بيشتر از دوستاي دور وبرم .حتما بر مي گردم و سر فرصت حرف مي زنم.فقط برام دعا كنين.
جزيره خوبم يادته يه بار مي گفتي تو تصميم گيري شك داري ...حالا خود من دقيقا همين حالو دارم بزرگترين دو راهيه زندگيم...كدوم راه؟كدوم طرف؟......مثل يه پاندول شدم كه يه لحظه ميرم سمت يك راه ولي دوباره برمي گردم سر اون يكي راه....دعا كنين تصميم درستي بگيرم.....تمام ذهنم درگير شده ...
دوستاي خيلي خيلي خيلي خوبم همتون رو از ته دل دوست دارم
راستي معذرت مي خوام كه اينقدر دير مي گم ولي :
عيد همه مبارك.
از صميم قلب اميدوارم سال پر از اميد و شادي و سلامتي داشته باشيد.
