تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم...

سه شنبه 4 مهر1385

عشق ، آزاد ، رها

 

 به خواب رفتن در کنار تو

   در انتهای روزی بلند

           پاییدن نفسهایت

    که رفته رفته منظم می شوند!

   حس کردن لحظه غوطه خوردنت در رویا ها...

 

   دست محتاطم به دنبال لمس توست!

            پیش از آنکه خوابم به خود فرو برد

       حس کردن خوش بختی

     در یک لحظه

               کنار تو ...

 

   "فرشته ای در کنار توست    مارگوت بیکل"

 

 

لمس خوشبختی به همین سادگیه به همین عمق و به همین  معجزه ناکی!!-

 

و یک کشف : عشق یک احساس مشترک بین المللیه . فکر نمی کردم یه شاعر آلمانی بتونه اینجوری از زبون من شعر بگه !!

 

نوشته شده توسط سحر در 10:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •