چهارشنبه 22 فروردین1386
جوانه بزن
دستانم را در آسمانت كاشتهام
باران مهر را بر سرم ببار
كه سخت تشنه روييدنم
سخت محتاج شكوفه كردن ، سبز شدن
آفتاب هست و باران هست و خاك هست
سبز خواهم شد
حتما
سبز خواهم شد...
سه شنبه 21 فروردین1386
توهم¸ بي مشكلي
توهم¸ بي مشكلي !
كاش انكار مشكل ،
توهم¸ بي مشكلي
كاش انكار مشكل ، مشكلي رو حل ميكرد !
يه چيزي رو توي زندگيم خوب ياد گرفتم و اون اينه كه مي توني جواب يه سوال رو ندي ولي این راه پاک کردن مساله از ذهن صاحبش نیست. راه پاك كردن مساله جواب دادن بهشه نه پاك كردن صورتش كه اينجوري مساله فقط بي صورت میشه.
مي توني خودتو به نديدن و نفهميدن بزني ولي نمي توني كس ديگه اي رو مجبور كني كه نفهمه و نبينه.
مي توني متهم كني و حمله كني تا مجبور به جواب دادن نشي ولي اين مطمئنا نشونه سطح پايين بودن سوال نيست !
اينها را چند وقته كه ياد گرفتم نوشتم تا شما هم بدونيد كه من چقدر چيزهاي زيادي ياد گرفتم J
من حالم خوبه خوبه . اينو گفتم كه اثر انگشت عزيزم نگرانيش برطرف شه .
مشكل من اينه كه وقتايي كه حالم خوبه و خيلي شارژم و كلي پر انرژي مثل اين چند روز كه تولدم بود و از همه طرف عشق و مهربوني و هديه و يادآوري ميباريد
حس نوشتن توي وبلاگم نمياد! ولي وقتي يه ذره دلم ميگيره يا حالم خوب نيست ميام و مينويسم ! اينم از بدشانسي دوستاي وبلاگيمه! بايد دعا كنيد من كمتر اين طرفا پيدام شه .:)
دوباره سال نوي همتون مبارك ...![]()
سه شنبه 7 فروردین1386
بهار رویش دشت بارون ... گاهی دلتنگی گاهی ترس!
"در آستانه"
بايد اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دري كه كوبه ندارد ،
چرا كه اگر به گاه آمده باشي دربان به انتظار توست و
اگر بيگاه
به در كوفتنت پاسخي نميآيد .
كوتاه است در ،
پس آن به كه فروتن باشي .
.
.
از استاد شاملو
تصميم گرفته بودم بي نقاب زندگي كنم ولي نميشه!! زندگي پر از نقابه پر از ملاحظه پر از فروخوردن! فكر مي كنم زندگي بدون اين نقابها شايد حتي زشت ميشد !
از صبح ، از ديشب، حالم خوب نيست. دلم گرفته بي حوصله ام خسته ام ... خواستم نگم. آخه اول بهار همه جا حرف از نو شدنه حرف از زندگي، هيجان ، رويش ، زايش ، شادي . من هم پر بودم از اين حسها حتي عاشق شنيدن صداي ترق ترق سبز شدن سبزه كنارم ميزم بودم ! ولي امروز دلم گرفته ... اين شعر شاملو در مورد مرگه ولي امروز تو ذهنم بدجوري تاب ميخوره ! انگار خودم از اين احساسم عذاب وجدان گرفتم و نمي خوام به روم بيارم كه امروز مثل هميشه نيستم . دلم ميخواد زير بارون توي يه دشت دور كه فقط خودم باشم و خدا فقط راه برم گريه كنم گوش كنم داد بزنم !چي بگم؟ بگم خدايا ميترسم !! ميترسم ... از چيزهايي كه نمي دونم ميترسم ! از چيزهايي كه نميفهمم مي ترسم ! مي ترسم ! نمي دونم چرا انگار انرژيم ته كشيده ! دلم ميخواد توي يه دشت خيس دراز بكشم. بارون رو سرو صورتم بريزه خيس خيس بشم ، جزيي از خاك، يه تيكه از دشت . كاش ميشد سبز شم! ميخوام فقط آروم باشم آروم نه سرو صدايي نه فكري نه خيالي نه آينده اي براي نگراني نه گذشته اي براي يادآوري! فقط ترانه خاك و بارون و سكوت دشت ... هوس كلبه روياهامو كردم ولي اينبار نه كنار دريا كه توي يه دشت بي انتها با زمين نيمه سبز از بوته هاي رنگ به رنگ و سنگها و تپه هاي كوچيك و پراكنده . دلم ميخواد زمين بغلم كنه ! منو تو خودش فرو ببره ! هيچي نگه هيچي نگم اروم فقط اروم فقط ساكت.فقط صداي رويش، صداي شكسته شدن پينه خستگي و تكرار ، نگراني و ترس. صداي شكسته شدن بغض ،صداي جاري چشمه ! صداي ضربان قلب، صداي نفسهاي به شماره افتاده از هيجان شكستن ! صداي شكستن جدار ضخيم محافظ خود ساخته دل براي جلوگيري از شكستن !! صداي خاك، گياه ،رويش ،مرگ، زندگي ، صداي دلتنگي روحم براي عشق براي نگاه عاشقانه اش براي دلتنگيش !! دلم ميخواد ايتقدر دلتنگ بشم كه روحم از تنم پرواز كنه به سمتش ! دلم مي خواد اینقدر دلتنگم شه كه روحش پرواز كنه بیاد پيشم !!. دلم ميخواد يكبار جدا شدن روحم رو تجربه كنم .می خوام نبودنم مثل بودنم صدا داشته باشه !!
خسته شدم از حمل بار سنگين دغدغه هاي جور واجور . دلم مي خواد همه رو يه دسته كنم و بسپارمش دست خدا !
خدايا حاضر بودم هر چي دارم بدم و الان توي يه دشت دور زير بارون جزيي از خاك ميشدم ... آروم ساكت پر از حس عشق ، پر از حس مرگ، پر از حس جوونه زدن!.....
راستی عیدتون مبارک ![]()
خداکنه همیشه سبز باشین پر از جوونه پر از عشق پر از انگیزه پر از فکر پر از آینده !( اگه یه ذره گاهی دلتون گرفت هم ... )
