پنجشنبه 29 آذر1386
از اینور اونور...
بالاخره ايام بغض و دلتنگي موقتا به سر آمد و چشممان به جمال بي همتا و قد و بالاي رعناي يار از سفر برگشتهمان ( كه الهي خودمان به تنهايي قربونش برويم ) روشن شد
ولي خب ...باز هم از همان پشت پارتيشنها
شب يلداتون هم مبارك باشه. طبق يكي از افسانه هاي ايراني امشب، شب تولد خورشيده!
اصلا اين جشن هم در واقع جشن تولد خورشيده! خدا كنه روزها كه بلند ميشن بخت همتون هم بلند و بلندتر بشن. من كه صميميت اين جشن رو بيشتر از همه جشن ها حتي نوروز دوست دارم. خاموش كردن تلويزيون! خوندن شعر، دور هم نشستن، گفتن و خنديدن، فال گرفتن، دور هم ميوه و آجيل خوردن... .
راستي اولين برف امسال هم مبارك باشه
. به قول شاملو : برف نو سلام
فعلا همه چي خوبه ولي خيلي نوشتنمون نمياد!! ( کلا ما کارامون برعکسه وقتی نوشتنمون نیاد نوشتمون طولانی تر میشه!! دیگه همینه که هست ! )
بي ربط در پرانتز : ديروز اتفاقي داشتم اخبار رو مي شنيدم در مورد ن..ي..ر...و.گاه ب..و ش...ه..ر بود. ديگه تيكه هاي حرص درارش رو نمي گم خودتون مي دونيد. فقط يه بخشش ديگه محشر بود: مجري گفت «ظرفيت اين نيروگاه 1000 مگا واته». يعني به اندازه يه ن...ي..ر..وگاه س ي ك ل تركيبي عادي!!!! كه ميشه در عرض يكي دو سال ساخته بشه. نمي دونم مجري اشتباه اعلام كرد يا.... . يه چيز ديگه رو هم ميدونستين؟ ا..ن....ر...ژي ه...س...ت ه اي نه تنها تميزترين سوخت نيست بلكه آلوده كننده ترين سوخت ممكنه! كي ميدونه چه بلايي سر زباله هاي ه س ت ه اي مياد؟ كجا مي برنش؟ كجا دفنش ميكنن؟! شايد يه جايي اطراف شهر خودمون. كسي چه ميدونه؟!!
یکشنبه 25 آذر1386
خصوصيات مهم....
من كلا اهل بازيهاي وبلاگي نيستم ( نيست كه آدم بايد بشينه و وقت بذاره، منم چيزي كه زياديم كرده نشستنه و چيزي كه هميشه lack of it هستم وقته! اينه كه طرف اين كارا نميرم ) ولي ايندفعه ديگه چون دلم ميخواست يادم بمونه، اينجا مي نويسمش. بعدش هم اين بازي مال متاهل ها و مجرداست ولي بنده كه اين وسط در حال دور دور زدن هستم و نه مجردم و نه رسما متاهل نمدونم چه كار كنم؟ ! ولي خب ديگه اينم ليست يه آدم نيمه متاهل :
راستياتش من از چند وقت قبل از اشنايي با آقاي همسري آينده مطابق قانون جذب كائنات يه صفحه ور داشته بودم و ليست مشخصاتي كه دوست دارم همسرم داشته باشم رو نوشته بودم و هر شب يه نگاهي بهش مي كردم و معمولا هم هر شب يه چيز بهش اضافه ميشد!! ديگه مي خواستم نهايت كمالات باشه همسرم خب ! J بهداًها كه آقاي همسري گل رو ديدم، فهميدم اين قانون " ريلي وركز " ! J
البته اون ليست كه خيلي طولاني بود ولي اينا اصلياش بودن
1- سيگار نكشه و اهل درينكيگ نباشه : خدا رو شكر اهل هيچ كدومشون نيست بچم ![]()
2- متشخص و با فرهنگ باشه : تو اين زمينه ها كه واقعا بيشتر از حد انتظارمه ![]()
3- اصلا روي مذهبش متعصب نباشه ولي به خدا اعتقاد داشته باشه : كم و بيش شبيه هميم با يه ذره تساهل و تسامح البته. اصلا هم بهم نميگه تو هم بايد مثل من باشي يا اين كار و بكني يا اون كار و نكني .
4- صداقت داشته باشه : من كلا اگه اطمينانم رو به يكي از دست بدم، بدبخت ميشم! ( خودم بدبخت ميشمها اينقدر خود خوري ميكنم!!) ولي آقاي همسري گل گلابم هميشه هميشه صاف و ساده بوده با من.
5- مهربون و عاشق باشه : اوايل آشناييمون گاهي ميفتاديم رو دنده لجبازي هر دومون! ولي الان ديگه بزرگ شديم ( جدي جدي احساس مي كنم خيلي فرق كرديم ) بحثمون هم كه ميشه ، عشق و مهربوني اصلا يادش نميره ![]()
6- خوش اخلاق و بگو بخند باشه : اين يكي هم كه تو هر جمعي هي باقلوا ميشه J همينجوري دل باباي منو به دست آورده ![]()
7- احترام خانوادش رو داشته باشه و دوستشون داشته باشه : من معتقدم كسي كه احترام پدرو مادرشو نداشته باشه كلا آدم خيلي محترمي نيست! اين جناب همسري من هم حتي وقتايي كه از مامان باباش كفري ميشه بازهم احترامشون رو حفظ ميكنه. ![]()
8- احترام خانواده منو هم داشته باشه : كسي كه به پدر مادر خودش احترام ميذاره لابد براي بقيه هم اينجوريه. فهلا كه بچم حسابي خود شيريني ميكنه . كلا خيلي زولبياست ![]()
9- آدم بي خيالي نباشه و باري به هر جهت زندگي نكنه، مسئوليت پذير باشه: راستش تو اين يكي زمينه ديگه غذامون شور شده از بس زيادي حساب كتاب ميكنه! به نظرم اين يه موضوع رو تو ليست من كائنات زيادي پر رنگ ديدن! حالا ديگه هي بايد بگم بابا خودش درست ميشه اينقد فكرشو نكن تو رو خدا.... ![]()
10- بتونه بين خانوداه خودش و همسرش و خانواده همسرش تعادل برقرار كنه بدون اينكه يكي رو فداي بقيه كنه : اينجور كه تا حالا ديدم اينم بلده گلم
11- اهل خوندن و دونستن مسائل روانشناسي راجع به روابط آدما و مخصوصا مشخصات خانومها و آقايون باشه : اين يكي رو خيلي حوصله نداره معمولا دوست داره خودم بهش بگم ولي فعلا كه خيلي مشتاق نيست كتاب دستش بگيره بخونه .... ![]()
12- تو كارها و تصميماي زندگي مشترك با من مشورت كنه : فعلا كه تصميم هاي زيادي نگرفتيم براي زندگي مشترك ولي تو كارهاي مهم با من مشورت ميكنه.
13- به من اطمينان داشته باشه : اين خيلي خيلي برام مهم بود و خدا رو هزار مرتبه شكر هميشه بهم ميگه كه به من و تصميماتم و عشقم اطمينان داره. هيچ وقت بهم نگفته چرا با اين اينجوري حرف زدي يا اونجوري رفتار كردي يا... اصلا از اين جور مردا بدش مياد ![]()
![]()
14- همكاري در همه كارها : كارهاي خونه و بيرون ، تو خونه خودشون كه مثل دختر به خونه كمك مي كنه !! حتما تو خونه خودمون هم همينجوريه.
15- پر انرژي و اهل كار باشه : از مرداي شل و ول و تنبل و دست و پا چلفتي بدم مياد ولي عشق من هم حسابي اهل كاره هم پر انرژي ( البته غير از مواقعي كه انرژيش ته ميكشه! J )
16- اهل دستور دادن و بكن نكن نباشه : واي خدا به دور چه حرفا! عشق من و اين حرفا؟ عمرا. تا حالا يه دستور هم ازش نشنيدم. ![]()
![]()
اينا ديگه شرط نبود ولي خيلي دوست داشتم كه داشته باشه :
1. بعضي تاريخ ها رو يادش نره: راستش كلا مثل تقويم ميمونه عزيزم! هيچي يادش نميره از سالگرد آشنايي و تولد و ..
2. اهل سورپريز كردن باشه : تو كادو خريدن كه اصلا حرفش رو نبايد بزنم چون چيز وحشتناكيه كه به آقايون بگي برو تنهايي براي خانومت خريد كن حتما خودم بايد باشم ولي تو چيزاي ديگه تقريبا بلده اگه حوصلشو داشته باشه
3. بي مناسبت خاص گل برام بخره! : با اينكه فعلا خيلي نميشه ولي هر وقت تونسته برام خريده منم اونهايي رو كه تونستم خشك كردم و نگهشون داشتم .
4. احساساتشو بيان كنه، به زبون بياره : البته من بعضي وقتا خيلي پر توقع ميشم و هر كاري ميكنه دل من بيشتر مي خواد ولي كلا بچم، بچه با احساس و به زبون بياريه. خدا كنه تا هميشه همينجور بمونه ![]()
5. احساسات منو بخونه بدون اينكه به زبون بيارم : من يه ذره كه بي حوصله ميشم يا ناراحت ميشم از لحن صدام ميفهمه بعد سعي ميكنه حالمو خوب كنه![]()
6. درگيري هاي بيرون خونه رو به خونه انتقال نده : الان كه اينو نمي تونم بگم چون فقط تو محيط كار با هميم ولي يه ذره وقتي كاراش پيچ مي خوره بي حوصله ميشه. اميدوارم بعدا كه اومد خونه و يه خونه مرتب و يه خانم شيك و منتظر رو ديد خستگيشو بذاره دم در و بياد تو خونه J
7. از من و قيافم و ... خوشش بياد : اينو الان تازه دارم ميفهمم چقدر مهم بوده و چقدر حس وحشتناك خوبيه وقتي همسرت چپ و راست ازت تعريف كنه و از همه چيت خوشش بياد![]()
![]()
8. مراقبم باشه : اين يكي واقعا يه چيز پيچيده است! از مردايي كه زنشون رو سايه به سايه رديابي ميكنن متنفرم از مردايي هم كه كلا خبر ندارن زنشون كجاست و چه كار ميكنه بدم مياد . مثلا دوست دارم اگه قراره يه جايي برم و خيلي دير كنم ، يه ذره نگرانم بشه ! يه خط باريك اين وسط هست كه دقيقا همونجاست كه الان آقاي همسري آينده روش وايستاده!سر جاش
9. دوست دارم وقتي نيستم يا وقتي سفره يا از هم دوريم حضور من رو هميشه حس كنه . يه جوري بفهمم كه دوري من دلتنگش ميكنه : اينم كه فعلا در نهايت آرزوي من برآورده شده . بهدا هم ايشالله حفظ شه ! ![]()
10. دوست دارم بودن با من براش به بيشتر كارا ترجيح داشته باشه . يعني از كنار من بودن بيشتر از كاراي ديگه لذت ببره : اينم كه فهلا نمي تونم چيزي راجع بهش بگم البته اين به خودمم هم بستگي داشته بيد خب
11. اهل سفر و جهانگردي باشه : من عاشق جهانگردي و سفرم ولي خب هنوز فرصتش پيش نيومده ولي قراره بعد از ازدواج يه برنامه ريزي درست حسابي بكنيم و بتونيم هر چند وقت يه بار بريم ايران و دنيا رو بگرديم. به به چه شود؟ ![]()
اگه بشينم تا صبح بايد بنويسم
پي نوشت الان : اين ليست از صبح جلوم بازه! هي ايميلامو جواب مي دادم تا وقت پيدا مي كردم ميمودم مي نوشتم. كلي چيز ديگه هم يادم اومده بود كه بنويسم ولي چون الان يهو دلم گرفت ديگه هيچي يادم نمياد !!
بابا من به كي بگم من دلم تنگ مي شه وقتي ازم دور ميشه مخصوصا وقتي چند تا نصف النهار ازم فاصله ميگيره!!...
باز بغض كردم. نميدونم اين همه اشك چه طوري تو دل من جا شدن كه تا تقي به توقي ميخوره ميان گلوم رو ميگيرن و فشار مي دن. خفه شدم!....
پنجشنبه 22 آذر1386
بی نام!
دلم ميخواد اين روزها ( كلا روزهامو ) اينجا ثبت كنم. هر وقت خاطرات چند سال پيشمو مي خونم خيلي احساس خوبي دارم. مثل يه معماي حل شده مي مونه. گاهي به نگراني هاي اون روزام مي خندم، گاهي از پيشگويي هايي كه مي كردم خندم ميگيره . از اينكه از بعضي مرحله هاي سخت رد شدم كيف ميكنم. از اينكه بعضي ترسهاي بزرگم چقدر كوچيك بودن تعجب ميكنم و كلا " از چي فكر ميكردم و چي شد " خوشم مياد ...
حالا اين وبلاگ هم مثل يه " ثبت در تاريخ " شده برام.
· يه ذره نگران قاطي پاطي شدن برنامه هام هستم. مهمون پيش بيني نشده، شرايط جسمي خودم ، شرايط خونه...
· يه ذره به همه چي فكر ميكنم : يعني كي چي فكر ميكنه ؟ اون چي فكر ميكنه؟ اين چي ميگه؟ اون يكي چه كار ميكنه؟ چي ميشه؟ اي. تي . سي !!
· نمي دونم اصلا قراره چي بشه!! يه اضطراب نرم كم آزار از ناشناخته ها همراه با هيجان پيش نيامده ها با ... كلا يك احساس مخلوط جالب و ناتجربه شده!
· شرط مي بندم هيچ كس نفهميد من چي گفتم ، ها ها ها.( به معني خنده شيطاني مي باشد). گاهي آدم لذت مي بره براي يه عده آدم متشخص هي تند تند بطور رمزانه صحبت كنه بعد چشمهاي گرد و نگاههاي متعجب و هاج و واج و پلك زدناي سريع و تنگ كردن چشم( به معني گيج شدن ) اونها را ببينه و بعد آخرش، از اينكه وقتشون رو بهش دادن تشكر كنه ، از پشت ميكروفن بياد پايين و جلسه رو ترك كنه! و بقيه با يه علامت سوال بزرگ رو سرشون همينجور حيرون بمونن كه " اين حالش خوب بود آيا؟؟!!..." . همينه كه هست خواهر!
· نمي دونم چرا تازگيها از اين طرز نوشتن دون دون ( دون دوناي اول هر خط رو ميگم ) خوشم اومده بسي! نيست كه همه چي تو ذهنم پاراگراف بندي شده و تر و تميزه. محض همون! ( دزديده شده از گل فروشی عباس آقا و شمسی خانوم)
· از نگراني ديده شدن و گرفته شدن و سرما خورده شدن و ... كلا ملاقاتهاي گاه به گاه ما به حالت نيمه تعليق و تمام تعليق در اومده !! دلمون به همون ديدار از پشت پارتيشنها و تلفن هاي نيم روزانه و چشم و ابرو اومدنهاي يواشكيانه وسط جماعت همكاران خوشه!! :(
· حس ورزشكار شدگي همچنان داغه! اينا رو اينجا مي نويسم كه اگه تبلي خواست منصرفم كنه از وبلاگم خجالت بكشم لااقل.. خجالتم خیلی خوب چيزيه ها خواهر!!
· يه ذره انرژيم كمه ولي. نه؟! شما هم فهميدين؟ چرا يعني؟؟!!
· امروز آقاي همكار بغل دستيم ( چسبيده به ميز من با يكي دو متر فاصله ) بهم زنگ زده! بعد از چند دقيقه احوال پرسي تازه همديگرو شناختيم!!! فك كن دو رقم آخر شماره داخلي رو جابهجا گرفته بود!! چه سلام عليكي كرديم ولي . اينو دقت كردي كه گفتم دقيقا بغل دست منه ! وقتي ديدم صداش اكو ميشه و از يه جاي ديگه هم تكرار ميشه!!! تازه فهميديم كه... . هي به رئيسم ميگم اينقدر كار سر ما نريزيد! خب آدم يه ظرفيتي داره آخه! حرف تو گوشش نميره كه نميره . اينم آخر عاقبت ما. ولي هنوزم كه يادم ميفته نميتونم جلوي نيشمو بگيرم كه وانشه!! خيلي صحنه خنده داري بود آخه.
یکشنبه 18 آذر1386
6 تایی!!
· من هنوز مشغول اجراي تصميم كبري هستم. احساس مي كنم تنم داره از خواب بيدار ميشه صداي خميازه کشیدن و كش اومدنش رو احساس مي كنم! J
· ديروز دوست من و دوستشو كه رفته بودن ونك ارشاد گرفته بوده!!! اونم دوست من كه باورم نميشه يعني اصلا امكان نداره. بعدم انقدر مسخره ان كه گفتن يكيتون بياد اون يكيو تحويل بگيره آخه حتما يكي بياد تحويلتون بگبره!!!!!!!! مي گفت اونجا پر از دخترهاي معمولي بوده كه همه شوكه شده بودن!! دزدها و قاتلا توي خيابون راست راست مي چرخن نيروي انتظامي ما سرش گرمه!!! مي گفت يه خانوم حدود 40 ساله كه كلي خريد كرده بوده سبزي و پرتقال به بغل گرفته بودن چون پالتوي مشكيش روي زانو بوده نه زير زانو!! بعد هم تعهدو اثر انگشت و.... چقدر راحت به همه چي عادت مي كنيم..
· دارم يه رژيم موسيقي ميگيرم. البته خيلي سخته چون همش دست من نيست!مخصوصا تو بعضي از اين تاكسي ها اوه اوه يك اهنگايي مي ذارن .. فك كن مثلا جواد يساري يا عباس قادري نيم ساعت بغل گوشت بخونه چه حسي بهت دست ميده!!!! مي خوام گوشمو به شنيدن موسيقي درست حسابي عادت بدم و آهنگهاي جينگول رو فقط براي حركات موزون استفاده كنم! با بعضي موسيقي ها كوك ميشم. مثل ياني مثل شهرام ناظري مثل بعضي آهنگهاي شجريان ( مخصوصا "ايران اي سراي اميد" ) مثل بعضي آهنگهاي كريس دي برگ مثل.... ( خيلي بهم نخورنده ان؟! J )
· 16 آذر هم گذشت...
· سه هفته ديگه فكر كنم يكي از هفته هاي هميشه در ياد ماننده باشه ...
· من حالم خيلي خوبه
سه شنبه 13 آذر1386
ورزش هوازی آپارتمانی
ديروز كه رسيدم خونه همينجور كه يكي از اهنگهاي كردي شهرام ناظري رو داشتم مي شنيدم با حركات موزون لباسامو عوض كردم! بعد تازه مثل اينكه گرم شده بودم آهنگ رو گذاشتم رو تكرار و جلوي آينه به حركات موزونوم ادامه دادم! فكر كنيد يک عدد آدم تازه از سركار اومده با آهنگ كردي داره فارسي ترقص ميكنه! آخه ميگن اگه آدم روزي نيم ساعت ترقص کنه احتياجي به ورزش نداره. منم ديروزيه حس قوي خود خوش هيكل كني بهم دست داده بود كه بيا و ببين! خلاصه يه ربع ترقص ورزشانه ( نوع خاصي از حركات موزون كه موزون مذكور حين رقص سعي در استفاده از تمام ماهيچه هاي دور و نزديك بدن خود را داشته باشد!! ) جلوي آينه انجام داديم و خدا رو شكر كرديم كه جاي آينه كس ديگري نيست تا ما را ببيند و خداي نكرده نگران حالمان شود. سپس از انجا كه بدنمان گرم شده بود و خوانده بوديم كه پياده روي و ورزشهاي هوازي براي سلامتي و تناسب كلي اندام بسيار مفيد است و از انجايي كه در هواي سرد موجود در خيابانهاي اين روزها ، هيچ موجود هوازي امكان زيست هم ندارد چه برسد به ورزش،تصميم گرفتيم به ورزش دوي 8*2 متر بپردازيم ( توضيح ضروري: 8 متر فاصله منتهاي اين عليه خونه تا منتهاي اون عليه خونه ما مي باشد ) بعد با سرعت قابل ملاحظه اي شروع به تردد در اين فاصله بين دو ديوار نموديم ( براي شرح جزييات بايد ذكر شود به تناسب گرم و گرم تر شدن بدن، همينجور از تعداد لباسهاي موجود بر تن مشار اليها كم ميگرديد) و همينطور در ذهنمان تصور مي كرديم اگر جناب همسر محترم اينده، ما را در اين حال مي ديدند چطور با چشمان گرد و در حال تكان دادن سر، سر در جيب تفكر فرو مي بردند و به آينده نامعلوم پيش رو مي انديدشيدند! و خدا رو باز هم شكر كرديم كه تنهاييم . همينطور كه به موسيقی گوش مي داديم و هيپنوتيزم گونه در عرض خانه هروله مي كرديم صداي موبايلمان ما را به اين دنيا برگرداند و ديديم اي دل غافل سريالي كه از ديروز به فك و فاميل توصيه نموده بوديم را داشتيم فراموش مي كرديم كه همسر آينده با يك پيامك مختصر مفید يادآوري فرموده اند ما هم كه تازه داغ شده بوديم در حال دويدن اپارتماني، تلويزيون را روشن و به پيامك پاسخ دايدم بدون لحظه اي كم كردن سرعت J و اين شد كه بعدا ديديم در متن پيامي كه فرستاديم (کلا 2 جمله) 2 غلط وجود داشت! اينه كه ميگن با يه دست يا كنترل رو بگير يا به پيامك جواب بده يا بدو جانم، همش كه با هم نمي شه آقاجان. ولي بخاطر اخلاق بسيار بدي كه دارم و نمي توانم در يك لحظه فقط يك كار انجام دهم ( اين موضوع واقعا جديه و گاهي خيلي كلافم ميكنه!! ) در حال سريال ديدن به درجا زدن ادامه داديم!!! (مجسم كنيد!!!! ) و همش حسرت مي خورديم كه خوش به حال اونهايي كه راحت نشستن و دارن بلا نسبت عين آدم فيلمو نگاه ميكنن.! خلاصه تا زماني كه به 45 دقيققه معهود رسيديم سرعتمان را كاهش داده و كم كم آرام گرفتيم و ارام آرام خود را به زينت لباس مزين نموديم... و بقيه فيلم را با يك احساس خوب ناشي از يك ورزش هوازي و يكسري از حركات كششي رقصانه در ارامش و لذت تماشا نموديم ...
و حالا جدي :
ولي واقعا خيلي خوب بود با اينكه حسابي خسته شدم ولي اينقدر احساس سبكي و رضايت از خود داشتم كه ...
تازه براي اولين بار بدون زور اين و اون، دو تا ميوده پوست كندم و خوردم! اين اتفاق بسيار نادري بود كه خودم هم با تعجب بهش نگاه ميكردم! و بعد هم موقع خواب هوس كردم بشينم دو كلوم با خدا صحبت كنم كه شايد بخاطر همون حسي كه گفتم خيلي خيلي به دلم چسبيد. اين صحبت كردن من هم از اون چيزهاييه كه بخاطر عجيب غريب بودنش فقط تنهايي مي چسبه!
ضمنن يك تصميم كبري گرفتم كه هر روز حداقل نيم ساعت ورزش هوازي! انجام بدم .
صبح كه بلند شدم داشتم خودم رو توي اينه بر انداز مي كردم ببينم ورزش ديروز چقدر روم تاثير داشته!! البته شما نمي تونيد تشخيص بديد ولي تاثيرش كاملا محسوس بود J
یکشنبه 11 آذر1386
هفت تایی!
· امروز حالم خيلي خوبه. همينجوري هواي دلم عشقولانه است!
· يادتونه يه بار ازتون خواستم این آهنگ رو هركي داره براي من بفرسته؟ دستتون درد نكنه ديگه زحمت نكشيد تو روخدا... شرمنده ميشم به جون خودم .J ایناهاش. من كه شارژ ميشم وقتي ميشنومش.
· با «تو» ارومم و بي تو بيقرار بيقرارم...
· اين روزا كه دارم جدي تر براي شروع زندگي برنامه ريزي ميكنم دلم عجيب شده! يه احساس بامزه اي داره. احساس مفرط بزرگ شدگي!!( زود نيست به نظرتون! ) اولين باره كه جدي جدي بقيه منتظرن تا تو بگي حالا چه كار كن! احساس با مزهاي نه؟ دل من كه دوسش داره J دلم مسوليت ميخواد! دوست دارم يه چيزايي رو به خودم ثابت كنم...
· آهنگ موبايلمو يه آهنگي گذاشتم كه اولش صداي سه تاره حسابيه! آهنگش خيلي خوشگله. وقتي زنگ ميزنه ميخوام بذارم يه چند تا زنگ بزنه تا اهنگشو بشنوم!
· ميگم چه بارون خوشگلي داره مياد. J
· خب هفت تا شد!
شنبه 10 آذر1386
· موبايل خريدم . دقيقا همون مدل قبلي ولي بخاطرش مجبور شدم سه روز كل كرج رو بگردم! L
ايندفعه اينقد قلف! و زنجير بستم بهش كه نگرانم يه روز خودمم نتونم بازشون كنم!! اين يكيو بخاطر زحمتي كه براش كشيدم و بخاطر هديه بودنش خيلي بيشترتر دوستش دارم. عمرا اگه بذارم خط بهش بيفته!
· هوا يه ذره گرفته يا دل من به نظرش مياد؟!!!....
· بعضي صبحها ديدي از خواب كه پا ميشي دلت مي خواد پا نشي ؟!! امروز از اون روزاست!
· دلم مي خواست بي ملاحظه يه روز بد اخلاقي مي كردم و هيشكي بهش بر نمي خورد! شايد آدم الكي دلش بخواد بداخلاق شه! اينجوري نگام نكنيد خب! من كه هيچوقت اين كارو نمي كنم تا بد اخلاق ميشم جلوي خودمو ميگيرم خبL تازشم نديدين بچه ها بد خواب كه ميشن چه شكلي ميشن؟! به نظرم خيلي هم خوشگل ميشن!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا كه حق ندارم بدخواب بشم ميشه بي منطق بشم كه. اينجورياست ديگه!
· من از بعد از ظهر كه اومدم سر كار محض رضاي خدا يك كار مفيد نكردم! اين خودش خيلي حالمو بد ميكنه!!
· ولي من الان دارم به خودم انرژي مثبت مي دم. من يك فقره آدم خوش حال خوش انرژي خوشگل خوش بخت خوش برخورد خوش اخلاق خوش شانس خوش ديد خوش هيكل خوش منظره خوش ... ( چرا بقيشو يادم نمياد؟ا! ) هستم.
· ميگم گاهي ميزنه به سرم با اين طرز once in blue moon نوشتن ، كلا وبلاگو تعطيل كنم! ولي فكر ميكنم بعد اگه يهو دلم بگيره و بخوام حرف بزنم چه كار كنم؟!! اينه كه براي روز مبادا نمي بندمش!!( اينو گفتم كه تو دلتون نگيد اين چه طرز نوشتنه؟! خب بابا تعطيلش كن بره!! گفتم خودم زودتر گفته باشم! و بگم چه دليل محكمي داره باز نگه داشتنش مادر )
· فيلم گاو رو ديشب ديدم. داشتم فكر ميكردم اگه اين كارگرداناي جديد الورود مي خواستن اين فيلم رو بسازن صحنه هاي عشق كردن مشت حسن و گاوشو ور مي داشتن و عوضش يه صحنه مي ذاشتن كه دو تا عابر پياده كه داشتن رد ميشدن بي مقدمه يكي به يكي ديگشون ميگفت : مي دوني اين مشت حسن عاشق گاوشه!!. همين. و كلي تو فيلمبرداري صرفه جويي ميشد! نمي دونم چرا اينقد از اين مستقيم گويي توي فيلمها مور مورم ميشه!!
كتابهاي دولت آبادي هم همينجوريه ( مثل اين فيلمه يعني ). يه جايي توي كتاب كليدر يه صفحه رفتاراي يكي از شخصيتاشو توضيح ميده، فقط راه رفتن و اومدن و رفتنو پاشدن و نشستنشو ... ته اون صفحه يه اضطراب وحشتناكي به دل آدم ميفته كه .... بدون اينكه كلمه "نگراني و دلشوره و اضطراب" رو بياره بعد تازه آخرش معلوم ميشه كه از اون دلشوره الكياست كه گاهي به جون آدم ميفته... يعني خواننده هيچ زمينه اي هم واقعا نداشته... من سر رشته اي از نويسندگي و فيلمسازي ندارم ولي اينجور وقتا از خوندن يا ديدن يه كتاب يا فيلم حسابي كيف ميكنم!
· خيلي حرف زدم!
· من خوب خوبم . موسيقي درماني رو هم قاطي انرژي مثبت درماني كردم. خدا رو شكر فعلا كه افاقه كرده! J
· من روزهايي كه كلاس موسيقي دارم از صبح اضطراب ميگيرم!! به هركي ميگم ، ميگه : وا؟؟!!. حالا واقعا اينقد عجيبه؟ L
· اينم دلم خواست بگم :
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب نكن
شكر ايزد كه نه در پرده پندا ر بماند ......
پنجشنبه 1 آذر1386
اندر حکایت گوشی مبایل..
گوشي موبايلمو مفقود شد! يعني مفقودونده شد!
تازه، تازه هم خريده بودمش! تازه خيلي هم خوشگل بود ! تازه يواش يواش داشتم دوستش مي داشتم! تازه اصلا ديگه مهم نيست! قراره برم يكي مثل همونو دوباره بخرم تا دل دزده آتيش بگيره!! ولي نمي دونم چرا الان حوصله دوباره رفتن و گوشي خريدن ندارم. شما مي دونيد چرا آيا؟!
خلاصه مراقب موبايلاتون باشين مادر. از تجربه ما درس عبرت بگيرين و موبايلاتون رو دم دست نذارين. مخصوصا اگه خوشگله و ممكنه دل بقيه رو ببره!!
تازشم وقتي گم شد خيلي هول كردم و زودي زنگ زدم به اقاي همسر آينده ( آخه تازه چند دقيقه بود كه از هم جدا شده بوديم L ) و يه ذره هم اشكم در اومد ولي وقتي اون تندي خودشو رسوند و مقادير خيلي متنابهي ( !) "دلداري" و "آسودگي خيال" و "عشق" و "محبت" و "اصلا بي خيالش مهم نيست" و "فداي سرت" و "پيش مياد" و "نبينم غصه بخوري" و از اين چيزاي مقوي بهم داد خيلي حالم خوب شد و خوش و خرم رفتم خونه و يه جوري به مامان بزرگم گفتم كه تعجب كرده بود از اين همه راحتي من! بعدشم فرداش دنبال دادسرا و شكايت و رد گيري شماره و ... البته همه بدون استثنا گفتن : ديگه فكرش رو هم نكن! خدا بيامرزدش! همون جناب پليسان محترم رو عرض ميكنما!
ولي يه چيز جالب اين بود كه براي اولين بار زنگ زدم 110 تا بپرسم براي سوزوندن سيم كارت كجا بايد برم كه اون آقاي پشت خط شروع كرد به پرسيدن ماجرا و اسم و ادرسم و بعد در كمال ناباوري 10 دقيقه بعد زنگ خونمون رو زدن. كي بود؟! 110 !!
ولي خب كلانتري و دادسرا و... هيچ كاري به 110 نداشتن! به اين ميگن استقلال قوا و دخالت نكردن در كار يكديگر. اصلا كلانتري رو چه به 110؟!!! ( چقدر من توي اين پست متعجبم ! دقت كرديد؟ )
همين ديگه.
پسا نوشت1 : شده شما هم يه دفعه دلتون تنگ شه؟ بعد كج خلق شيد از دلتنگي ؟! منظورم از دلتنگي نوع زيادشه! ( لطفا همتون تاييد كنيد كه اين حالت بسيار طبيعيه و اصلا نشونه خوبي و سلامتي و ايناست. از حسن نظرتون متشكرم! از اول ميدونستم طبيعيم! J )
پسا نوشت 2 : يه ضرب المثلي هست ميگن : تو سختيا بايد يكيو بشناسي ( نيست؟ يعني اين ضرب المثل نيست؟! يه خرده بيشتر بگرديد حالا. بايد باشه ها. خيلي نغزه ها!) ولي جدي جدي راسته. من كه كلياتي لذت بردم از اين شناختن...
پسا نوشت خصوصي! : بازم از فكر دوريت دلم تنگ شده! دل من چرا اينطوريه؟...
... هزار كاكلي شاد در چشمان توست
هزار قناري خاموش در گلوي من
عشق را اي كاش زبان سخن بود
آن كه ميگويد دوستت دارم
دل انده گين شبي است
كه مهتابش را ميجويد
عشق را اي كاش زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گريان در تمناي من
عشق را اي كاش زبان سخن بود
