سه شنبه 28 اسفند1386
سلام
اول از همه، فرزانه عزيزم ببخشيد كه اينقدر دير به دعوتت جواب دادم L . راستش نمي دونم چرا بدجوري اوضاع شلوغه بالاخره بايد سال قديمي رو جمعش كنيم و بديم بره و سال جديد رو تحويل بگيريم! خب الكي كه نيست :) ...
خب حالا بي هيچ حرفي يه راست بريم سراغ بازي ترانه ها : توي اين بازي ترانه هايي رو ميذارم كه بخاطر خود ترانه دوستشون دارم و نه بخاطر خاطره پشتشون! چون اينجوري خيلي ترانه ها هستن كه شايد خود ترانه برام خيلي جذاب نبوده ولي بخاطر حال و هوايي كه شنيدنشون به هم ميده دوستشون دارم.
ولي همه سعيم رو ميكنم كه جر زني نكنم و فقط 7 تا رو بگم! اونهم فقط چند بيتي رو كه خيلي وقتا بيبهانه ميتونن اشك منو در بيارن! ترتيبش هم به ترتيب به ذهن اومدنمه نه قشنگيه ترانه ها
1- با تو رفتم، بي تو باز آمدم
از سر كوي او، دل ديوانه
پنهان كردم در خاكستر غم
آن همه آرزو دل ديوانه
پس از اين زاري مكن
هوس ياري مكن
تو اي ناكام دل ديوانه...
(هرچي گشتم شاعر اين سعر رو نتوستم پيدا كنم! خواننده :ويگن)
2- بذار آدما بدونن
ميشه بيهوده نپوسيد
ميشه خورشيد شد و تابيد
ميشه آسمونو بوسيد
( شاعر :مسعود هوشمند خواننده و آهنگساز: سياوش قميشي)
3- بزار پروانه احساس
دلتو بغل بگيره
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگيره
نکنه تنها بموني
دل به غصه ها بدوزي
تو بشي مثل ستاره
تو دل شبا بسوزي
گريه کن گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه ...
( شاعر: يغما گلرويي خواننده : سياوش قميشي )
4- ساده بودي مثل سايه
مثل شبنم رو شقايق
مثل لبخند سپيده
مثل شب گريه ي عاشق
بي تو شب دوباره آينه
رو به روي غم گرفته
پنجره بازه به بارون
من ولي دلم گرفته
(شعر: ايرج جنتي عطايي آهنگ: سياوش قميشي خواننده: ابي )
5 - بوي موهات زير بارون
بوي گندم زار نمناك
بوي شوره زار خيس
بوي خيس تنه خاك
ياد بارون و تن تو
ياد بارون و تن خاك
بوي گل تو شوره زار
بوي خيس تنه خاك
هميشه صداي بارون
صداي پاي تو بوده
همدمه تنهاييام
قصه هاي تو بوده
(شاعر: اردلان سرافراز خواننده : ستار )
6- كهنه نقاب زندگي ،
تا شب رو صورتهاي ماست
گريه هاي پشت نقاب
مثل هميشه بي صداست
هر كسي هستي يه دفعه
قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن
رها شو از پيله خواب
نقش يك دريچهرو
رو ميله قفس بكش
براي يك بار كه شده
جاي خودت نفس بكش
( شاعر يغما گلرويي آهنگساز و خواننده : سياوش قميشي )
7-تو تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم براهت لب دريا
( شاعر : فرخ تجلي خواننده و آهنگساز : سياوش قميشي )
اميدوارم سال نو همه پر از شادي و آرامش باشه، پر از حس خوشبختي، پر از برنامه هاي نو، پر از هيجان هاي جديد، پر از خبرهاي خوب، پر از عشق، پر از مهر ، پر از بركت و روزي، پر از گشايش، پر از شفا و بهروزي، پر از آشتي، پر از صلح، پر از موفقيتهاي جديد، پر از ركورد شكني!، پر از همه چيزهاي خوبي كه توي اين دنيا وجود داره...
شنبه 11 اسفند1386
بی ربط!
از زندگي ميون يك عالمه دروغ حس مسخرهاي دارم! از اين "جشن دروغ گويي" كه خبرش به در و ديوار شهرم هست بيزارم! از بيعدالتي و حق مردم رو توي روز روشن خوردن و بعد جلوي دوربين لبخند زدن و دستا رو به علامت پيروزي گره كردن و بالا بردن حالم بهم ميخوره! خدايا از كِي، دقيقا از كي، قرار شد ما تو سري خورترين ملت با فرهنگ دنيا بشيم؟ از كي ما سرنوشتمون با بادهاي وحشي بيابون گره خورد؟ چرا همه راهها بسته است؟!
تا الان "دوز" بازي كردين؟ "دو راهي" شدين؟ يه حالتي كه هر حركتي بكني به نفع رقيبته و باعث بردش ميشه و غير از اون دو حركت هم هيچ چاره اي نداري! اين روزها به شدت احساس ميكنم دوچار دو راهي شديم! هممون. اون تكليف ش ر ع ي و م ل ي و مشت م ح ك م به د ها ن اصطكبار رو ميگم!
از اين همه دروغ گويي متنفرم، از نگاههاي هيز نگهبان طرح ا م ني ت ا ج ت ما عي حالت ت ه و ع پيدا مي كنم! از شنيدن خبر شكستن ركورد قيمت نفت و خالي شدن صندوق ذخيره ارزي كشور گريم ميگره! از غارت شدن به تنگ اومدم، از صبح تا شب براي پول دويدن و زندگي رو فراموش كردن خسته شدم! مي ترسم از اون زندگي كه همه چيش فقط بشه غصه پول در آوردن براي چرخوندن چرخ زندگي ... با ديدن فقر و بدبختي مردم، با ديدن التماس توي چشم بچه هاي گل فروش و آدامس فروش و شيشه پاك كن و... از خودم حالم بهم ميخورده! با ديدن پيرمرد 80 ساله گل مصنوعي فروش سر خيابونمون از بيچارگي مستاصل ميشم و اونوقت يهو يادم ميفته " ما ق د ر ت اول جهانيم"!!!!!!
واقعا راسته كه هرچي كمتر بفهمي كمتر عذاب ميكشي! انگار تنها فايده اين فهم لعنتي اينه كه بفهمي چه بيشعور فرض كردنت! و بعد به خودت بپيچي و به زمين و زمان ناسزا بگي! بايد يه كار ديگه هم ازش بربياد آخه! مگه ممكنه هيچ كاري نشه كرد!
چرا به ديدن لبخندهاي پوزخند مانند يك عده ماليخوليايي عادت كرديم؟ چرا دروغ به اين شاخداري رو باور ميكنيم؟ يعني واقعا كسي باور ميكنه؟!!! يعني كسي تو خونش راديو تلويزيون و اينترنت و ... نداره؟ يعني همه چشم دوختن به دهن مجري اخبار ساعت 21 كه ببينن امروز چه قله هايي رو پشت سر گذاشتيم؟!!! نكنه مغز من معيوب شده كه همه چي رو اينقدر تند و تلخ و تيز مي بينه!! هر چيزي رو ميشه تحمل كرد ولي نمي تونم ببينم يك نفر يك وري نشسته روي تخت سل*ط*ن ت و بهم پوزخند ميزنه و فكر ميكنه من احمق هستم!! من مي فهمم! كاش مي تونستم اينو تو كله همشون فرياد بزنم!!
نمي دونم چم شده؟! اين چند روز هر وقت از جلوي پلاكارد خبر جشن... ميگذشتم يك حس تلخ وحشي تا ته دلم رو مي سوزوند! امروز نمي دونم چرا اينجوري زد بيرون....
شايد دلم از جاهاي ديگه هم پره! چند وقته فكر و خيالاي مختلفي تو كلم مي چرخن، از يه چيزايي ناراحتم براي يه چيزايي نگرانم براي يه چيزايي بلا تكليفم!!! وسط اين هير و بير جمله" ابر ق د ر ت بودن" بدجوري خورد وسط فرق سرم!!!
نوشتم خيلي تلخ شد! شايدم به شدت به حال و هواي اين روزهام بي ربطه!
سعي مي كنم زود خوب شم و بيام درست حسابي بنويسم...
شنبه 4 اسفند1386
یک آرزو
گاه تمام چيزي كه از زندگي ميخواهي فقط آغوشي براي آرميدن است، بي هيچ حرفي، بي هيچ نگاهي، بي هيچ حركتي، بي هيچ توضيحي، ...
جايي كه به تمامي براي تو باشد، جايي كه براي تو تا به ابد وقت داشته باشد، جايي كه براي تو تا به ابد جا داشته باشد، جايي كه براي تو تا به ابد خالي باشد...
جايي كه تو باشي و او و سكوت و يك دنيا حس جاري و يك بغل مهر سيال و دريا دريا آرامش و دنيا دنيا امنيت....
گاه تمام چيزي كه از زندگي مي خواهي به همين كوچكي است به همين طول و عرض و عمق...
گاه زندگي همين را از تو دريغ ميكند!...
دوست ندارم خودم رو توضيح بدم
گاهي دلم ميخواد فقط ساكت باشم و نگاه كنم.
پي نوشت ضروري: دوباره براي من حرف در نياريدا. گفته باشم!
من خوبم فقط يه ذره آروم شدم. بعد از اون همه شلوغ كاري، آدم به تجدید انرژي هم احتياج پيدا ميكنه لابد! البته بخاطر طغيان هورموني هم هست اين آروم شدن من! اگر نه من كجا و آروم گرفتن كجا!![]()