یکشنبه 8 دی1387
امروز يه چند دقيقهاي رو از زندگي دزديدم كه بيام اينجا بنويسم شايد كه يخ دلم براي نوشتن آب شه!
دلم ميخواست اين روزها رو ثبت كنم اين لحظه ها رو تا براي هميشه بمونه ولي نميدونم چرا دچار يه تنبلي مفرط شدم! نه تنبلي كلي ها، فقط تنبلي براي نوشتن و تو اينترنت اومدن. اين دو سه ماه شايد كلا يكي دو ساعت بيشتر اينترنت گردي نكردم. يه كم در حال making money هستم و يه كم در حال جمع و جور كردن كارهاي عقب افتاده اي كه بخاطر سفر 20 روزه دو ماه پيشم هنوز نتونستم جمع و جورشون كنم!!
چند وقت پيش يعني حدود 2 ماه پيش يه سفر كاري رفتيم بلاد كفر! گاهي وقتي چيزي رو ميديدم يا حس ميكردم ميگفتم وقتي برگشتم توي وبلاگم مينويسم تا يادم بمونه. ولي از اون موقع همينجور امروز و فردا شد تا امروز!!
از فردا هر روز يه چيز كوچولو كه يادم موند رومينويسم تا يواش يواش نوشتن يادم بياد.
اين روزها مشغله اصلي ذهني من جور كردن مقدمات عروسيه! دائم ماشين حساب دستمه و ضرب و تقسيم ميكنم. به خودم يه قولي دادم كه اگه نتونم اجراش كنم خيلي احساس بدي پيدا ميكنم. بايد بتونيم با همون اعداد و ارقامي كه پيش بيني كردم يه جشن دوست داشتني بگيريم كه هر وقت يادش ميافتيم لذت ببريم. البته آقاي آلوچه عزيز دل مثل اكثر مرداي ديگه ترجيح ميداد به جاي جشن عروسي اين پولو صرف يه مسافرت خارج از كشور ميكرديم. ولي من جشن عروسي رو دوست دارم و اونم بخاطر دل من قبول كرده..
اين عزيز دل چند روز بود كه سرما خورده بود ولي دو سه روزه كه سينوزيتش عود كرده و فقط با مسكن دردش رو ساكت ميكنه. وقتي كه ميدونم درد داره يه احساس وحشتناكي دارم مثل عصبانيت، دلخوري، ناراحتي! از كي؟ نميدونم لابد از خدا! فكر كنم خيلي طبيعي باشه كه آدم تحمل درد خودش خيلي براش راحت تره تا ديدن درد كسي كه از ته دل دوستش داري. و من اينو از وقتي آقاي آلوچه توي دلم خونه كرد فهميدم. وقتايي كه بدجوري مريض بود واقعا و از ته دل از خدا ميخواستم درداش رو بده به من، مطمئن بودم اينجوري راحت تر تحمل ميكنم. ولي خدا هيچ.قت حرفمو نشنيد!!! از ديروز يك بند دارم توي دلم خطاب به خدا و همه كائنات و زمين زمان دعاي شفا براش ميفرستم ولي هنوز هم داره درد ميكشه! نميدونم ديگه بايد چه كار كنم؟! تازه جالب بود كه چند روز پيش يه كم از دستش ناراحت بودم ولي حالا كه داره درد ميكشه دارم پرپر ميزنم كه يه كم دردش كمتر شه و خوب شه! خدايا تو كه از دل من خبر داري چرا پس اينقدر طولش ميدي؟ خدايا دردش رو آروم كن و سلامتي رو زودتر بهش برگردون... خدايا شكرت كه مريضيش خطرناك نيست. خدايا به همه كسايي كه منتظر شفا هستن شفا بده. آمين.....
