سه شنبه 3 اردیبهشت1387
یه پست شیشانه!
دو تا دوست عزيزم نیکا جون و فرزانه عزیزم به يه بازي دعوتم كردن كه خوشمان اومد ازش!
مغزم رو اين چند روز حسابي مشغول كرده بود. همون بازي شش كلمه اي كه قواعدش اينه :
2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید
3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4- به وبلاگهای دعوتشده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامهای بفرستید
اگه ميشد 60 تا جمله 6 كلمه اي بگيم بهتر بود ولي نميشه! آخه انتخاب بين اون همه جمله خيلي سخته خب.
حالا اين هم جمله من :
با
تو،
دلم
هرشب
ستاره
ميچيند...
توضيح : «هرشب» يك كلمه است گير نديد! 
ديگه كسي رو دعوت نميكنم چون به نظرم آخرين عضو وبلاگستان بودم كه اين بازي رو انجام دادم
ولي اگه هركي دوست داره و اين بازي رو انجام نداده و جمله هاي شش كلمه اي از سر و كله مغزش بالا ميرن و اين وبلاگ رو خوند ميتونه به دعوت من جملهاش رو بنويسه ( بازي بدون جر زني اصلا بازي نيست! )
6 تا توضيح كوچولوي بيربط!
1- ما عروس نشديم، دوستان محترم اينقدر نفرماييد عروس خانوم، كمي نامزد شديم فقط!همين.

2- با تذكر يك دوست عزيز متوجه شدم كه راجع به بهم ريختگي و تغيير ديكته بعضي كلمات توضيح ندادهام. به دليل مسائل امنيتي و سليقه اي دلم نميخواد با سرچ بعضي كلمات بعضي خوانندگان اشتباهي به اين وبلاگ بيان بنابراين گاهي ديكته برخي كلمات را اشتباه مينويسم يا گاهي بين كلمات فاصله ميندازم.
3- گيجي دلم ناشي از بيجنبگي و بي تجربگي در برخورد با تحولات عاطفي به حمدلله برطرف شده است!
4- دلم ميخواست اين روزها در يك جزيره نامسكون زندگي مي كردم! نامسكون يعني مسكوني باشه ولي كسي پيداش نكرده باشه! يه جزيره كوچولو كه فقط پرنده و حيواناي بي ازار توش زندگي كنن و هواش هم اينقد خوب باشه كه شب بشه تو بيشه زير نور ماه يا كنار ساحل دراز كشيد و خوابيد. فقط هم يك هفته . ديگه بيشتر حوصلمون سر ميره فك كنم! كسي اگه يه جزيره نامسكون داره يه هفته ميشه به ما اجاره بده؟!
5- راستي چرا بارون نمياد؟ من دلم بوي خاك بارون خورده ميخواد! مثلا بهارهها!
6- بعضي وقتا بدجوري دلم ميخواد شاعر بودم! گاهي يه چيزي تو دلم ول ميخوره يه حس شديد و تند، ميخواد بزنه بيرون توي يه شعر ولي ... حيف كه شاعر نيستم. اينقد وول ميخوره و خودشو به درو ديوار دلم مي كوبه كه آخر يواش يواش آب ميشه و .... چقدر خوب بود اگر شاعر بودم. گاهي همه اين حس ها جا نميشن تو دلم...
پينوشت: براي مادر عزيرنیکا جون هم دعا كنيد...
