سه شنبه 17 اردیبهشت1387
روزهایی به یک رنگ متفاوت...
من خوبم. جلوي اون كه خوب خوبم.
ديشب وقتي دستام رو روي كمرش ميكشيدم از خدا ميخواستم همه انرژي هاي مثبت و درمان كننده دنيا رو از طريق دستام وارد بدنش كنه و بذاره عشق جاري قلبم توي وجودش جريان پيدا كنه و همه چي خوب خوب شه. با تمام وجودم ميخواستم بهش انرژي بدم.
وقتي رسيدم خونه هم كمرم هم گردنم به شدت درد گرفته بود!
به خدا گفتم خدايا كلك نزن ديگه! گفتم من حاضرم درد رو از اون بگيري بدي به من ولي اينجوري كه درد اون خوب نشده! هم به من دادي هم به اون! ![]()
دارم به خودم انرژي مثبت ميدم كه خوب باشم تا بتونم به اون روحيه بدم .
ولي جدا از شوخي، هم من، هم اون فقط داريم خدا رو شكر ميكنيم كه مريضي بدي نيست. هرچند سختي و دردش زياده ولي بالاخره خوب ميشه و خطري نداره.
فقط خونه موندن و همش خوابيدن بدجوری كلافش كرده. يه مساله هم اينه كه من وقتي صداي ناراحت و بيحوصلشو ميشنوم و دردشو ميبينم، عصبي و كلافه مي شم و اونوقت بايد اول خودمو خوب كنم بعد به اون روحيه بدم! چقدر همه چی پیچیدس واقعاْ!
خدايا بهم اينقدر انرژي بده كه به اندازه كافي براي دوتامون داشته باشم! من ميتونم! مطمئنم كه هرچقدر هم اين حال و روز طول بكشه ميتونم مراقبش باشم و انرژي كم نيارم. وقتايي كه ميبينمش وقتي نگاهشو ميبينم وقتي حرف ميزنه وقتي ميگه كه بودن من كنارش حالشو خوب ميكنه و دردشو كم ميكنه كلي انرژي ميگيرم وقتي احساس ميكنم حضور من بهش انرژي مي ده همه خستگي ها و كلافگي هام از بين ميرن...
امروز نميبينمش. شايد فردا و چند روز ديگه هم! ولي همه اين روزا رو بايد بگذرونيم. اينم يه درس سخت كه خدا گذاشته پاسش كنيم. خدايا باز هم مثل هميشه اعتراف ميكنم بدون تو نميتونم. مياي كمك نه؟ شكر، باز هم شكر.
مرسي دوستاي گلم كه با حرفاتون بهم انرژي دادين. هروقت ياد ما افتادين دعا كنين. انرژي مثبت اگه زيادي داشتين بفرستين اين طرفا


بعدا نوشت : گاهی اوقات میزنه به سرم یه جایی رو درست کنم و توش بنویسم که هیچ کس منو نشناسه که حرفام هیچ کس رو ناراحت نکنه که انرژی منفی به کسی نده که... اینجور جایی بعضی وقتا لازمه.. بدجوری هم لازمه . شاید درستش کردم!
هیچ چیزی روح منو خم نمی کنه! حتی غم های بزرگ حتی مشکلات پیچیده حتی...فقط یه چیز! یه چیز ساده بچه گانه می تونه منو از بغض خفه کنه ... خدایا قلب منو وسیع کن...