شنبه 21 اردیبهشت1387
یکی از همین روزها
· يه خرده احساس سرما خوردگي ميكنم! ولی نميدونم قرص سرما خوردگي رو كجام اثر ميكنه كه اينجوري مي شم!
يعني به جاي اينكه قرصه به ويروس ها حمله كنه حمله مي كنه به مغزم!
تا 24 ساعت دچار انسداد خلق و خو ميشم! يعني فقط دلم ميخواد يه گوشه آروم و ساكت بشينم كارمو بكنم. يا اگه امكان داشته باشه دراز بكشم تو رختخوابم و كتاب بخونم!!! کسی هم نباید پا رو دمم بذاره چون ممکنه
! فعلا كه دارم با جديت تمام نشونههاشو از بين ميبرم!
ببين بخاطر تو حتي قرص سرما خوردرگي كه دوست ندارم رو هم ميخورم!
· خدا رو شكر خيلي بهتره. ديشب باز هم پيشش بودم.با اينكه سردرد بي موقع نذاشت با همه دل و جونم كنارش باشم ولي دوباره غرق شدن تو نگاهش ... تازه ديشب يه نگاه جديد كشف كردم.. تا الان نديده بودمش. يه علامت سوال توش بود يه ناراحتي يه تمنا يه ... هنوزم فكر ميكنم همه معنيشو بهم نگفت... جذاب بود! بعد از دو سوال هنوز يه گوشههاي كشف نشده تو نگاهش پيدا ميكنم!
· روزهايي كه فكر ميكنم ممكنه بتونم ببينمش از صبح ثانيه شماري ميكنم! يه بيقراري عجيب. ولي وقتي ميدونم نميتونم برم پيشش دقيقه ها تند ميان و ميرن و گذشتن و نگذشتنوشن هيچ حسي برام نداره! بي تابي هم نميكنم! چقدر دل آدميزاد عجيب غريبه.
· نسبت به يه جمله، يه فكر، حساسيت عجيبي پيدا كردم! كاش اونجوري كه من فكر مي كنم نباشه!
جمله مثبت امروز : خدايا ممنونم كه زندگيمون رو از بهترين راهي كه ممكنه هر لحظه بهتر و بهتر ميكني.
توضيح ناهار نخوردن پنج شنبه : اونروز چون دلم بدجوري درد ميكرد و ناهارشم خوشمزه نبود و منم تنها بودم و تنها غذا خوردن هم خيلي سختهو هزار دليل ديگه نرفتم ناهار. ولي خونه كه رفتم يه چيزي خوردم و شام هم مفصل جاتون خالي با يه عالمه دلمه تلافي كردم!
اصلا نگران نباشيند دوستان 
بي ربط : امروز درس سازمو خوب بلدم. آهنگش آروم و قشنگه. رنگ اصفهان! ديگه دارم كتاب دوم رو تموم ميكنم بعدش ميرم سراغ رديف نوازي. خيلي سازمو دوست دارم!
مطالب بالا رو ديروز نوشته بودم ولي اينترنت ياري نكرد نشد بذارم. حالا امروز بخونيدش. گاهي دلم ميخواد هرچي تو ذهنم مياد بنويسم اصلا مهم نيست بهم ارتباطي دارن موضوعات يا نه! من واقعا شرمندهام كه شما بايد بعضي وقتا بي ربطيهاي منو تحمل كنيد.
يه چيز خنده دار : ديشب تو خواب و بيداري يه sms هذيوني براش فرستادم!
صبح كلي خنديدم به اس ام اسم!!! يعني وقتي خودمو در حال نوشتن اون sms تصور ميكردم خيلي خندم ميگرفت. شانس آوردم دري وري خاصي ننوشتم! 
از امروز نوشتن مطالب كمي دلتنگانه ممنوع شد. آخه من نميدونم تو چرا الان رفتي سراغ اينترنتتتتتتتتتتتتتتتتت؟ نميخوام.
