تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم... - این روزها

سه شنبه 31 اردیبهشت1387

این روزها

 

اين روزها همه چيزي كه از اين و اون مي شنيدم تكرار اين پيام بود : يا گرگ شو يا گرگا مي‌خورنت! دوست نداشتم و ندارم باور كنم ولي ... اين روزها چيزايي شنيدم كه دلم رو مثل يه گنجشك اسير به پر پر انداخت! توي دلم گريه مي‌كردم و پشت نقاب هاي  بي احساس  حرف مي‌زدم و مي‌جنگيدم... همش ياد آهنگ سياوش قميشي ميافتدم ! گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست... دو سه روز پيش يه لحظه احساس كردم به يه آغوش امن احتياج دارم تا مثل بچه ها توش گريه كنم احساس كردم از اين همه دورويي و مسخره بازي ديگه خسته شدم! ولي نقابم نمي‌ذاشت!

از بدبيني متنفرم، از اين احساس عدم امنيت پشت ميزم، از اين عدم اطمينان به همه دور و بريهام، از شنيدن اخبار زير آب زني و حرف و حديث هاي پشت سر همديگه، حالم بهم مي‌خوره... كاش مي‌شد با منطق، حق رو گرفت، كاش مي شد با دليل قانع كرد يا حتي قانع شد!! كاش كار همه دليل منطقي داشت... براي اولين بار توي زندگيم اين روزها صبح كه از خواب پا ميشم تا يادم ميفته بايد برم پشت ميزم با اون همه كار و اون همه آدم زير آب زن عزا ميگيرم از بيدار شدن!! چرا بعضي آدمها بايد اينقدر بد ذات باشن؟!! ولي خب دارم سعي مي‌كنم ياد بگيرم چه جوري بدون اينكه گرگ بشم حقم رو از گرگ‌ها بگيرم! دلم گاهي هنوز براي اين بازي‌ها كوچولوه!

 

بازي اي كه فرزانه عزيزم مدتهاست منو دعوت كرده رو خلاصه ميكنم چون خيلي طولانيه!

 

5 تا آرزوي محال :

1-       برادرم بشه مثل 6 سال يا 7 سال پيش، اين چند سال از تو زندگي ما پاک ميشد!

2-       ايران يكي از كشورهاي توسعه يافته بود. همه توش امنيت رواني داشتن! امنيت مالي امنيت جاني و از همه مهمتر دل خوش!!

3-       يه فرشته آرزوها يه روز تو اتاقم ظاهر مي‌شد و حتي شده يكي از آرزوهاي محالم رو برآورده مي‌كرد!

4-       خدا جواب بعضي سوالاتم رو مستقيم و بي واسطه مي‌داد!

5-       مي‌تونستم هر وقت دلم خواست مثل عقاب تا اوج آسمون پرواز كنم... ( گفتم مثل عقاب چون پرنده ديگه‌اي رو نمي‌شناسم كه بتونه بالاتر از عقاب بره. اگر هست، دلم مي‌خواست اون پرنده بودم!)

 

5 دقيقه اولي كه به اينترنت وصل شدم :

رفتم يه ويلا روز كردم تو هاوايي!!! يعني از صفحه ياهو كه وارد شدم يه راست رفتم قسمت مسافرت‌ها و بعد همينجوري رفتم تا رسيدم به رزرو جا و بعد يه سري ويلا بود و مشخصات خونه و عكسهاشون و.... يكيشون رو پسنديدم! رفتم تا رسيدم به پرداخت پول براي رزرو كردنشون كه ديگه ديدم آآآآآ جلوتر از اين ديگه نميشه رفت! ولي خيلي حس عجيبي داشتم من از اينجا ( تو دانشگاه بودم ) يه ويلا تو هاوايي و من به همين راحتي مي‌تونستم برنامه ريزي دقيق كنم براي يه سفر، حتي اتاقهاي اون خونه هم رو با جزئياتش مي تونستم ببينم!

 

5هله هوله!

1-       كرانچي

2-       كرانچي!

3-       كرانچي!

4-       چيپس ساده يا موسير

5-       چاغاله بادوم ( فك كنم هله هوله است چون هميشه مورد دعوا واقع ميشم بعد از خوردنش! )

 

ببخشيد فرزانه عزيزم كه دير شد.... آخه من كلا استعداد بازي وبلاگي ندارم!

 

 

نوشته شده توسط سحر در 12:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •