تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم... -

یکشنبه 19 خرداد1387

 

عجيب حس نوشتنم نمي‌آيد اين روزها، فولدرهاي كامپيوترم پر شده از نوشته هاي يك يا چند خطي كه هيچ كدام در هيچ جا توسط هيچ كس جز خودم خوانده نشد!

روزهاي گذشته پر بود از اتفاقات خوب و رويدادهاي شوق آور. بهتر از همه سالگرد عشقمان بود كه انتهايش به راهبندان تهران كرج ختم شد J قبلش هم خبر خوش ماشين دار شدنمان! البته فعلا چون ماشين مان تك است و كمپانيش ماهي يكبار از آنها توليد ميكند تا چند هفته بايد منتظر باشيم! ولي بهر حال هروقت يادش ميفتم پر از ذوق كودكانه ميشوم و دلم سفرهاي دور و دراز و پر خاطره مي‌خواهد. اينقدر تصوير نشستن در كنار "او" همراه  با شنيدن موسيقي‌هاي دوست داشتني و select شده ام و ديدن منظره‌هاي زيباي بيرون و خنديدن و شيطنت و بوسه و حركات موزون و سر وصداو.... را در ذهنم تكرار كرده‌ام كه فكر كنم خدا هم جان به لب شده ( خدا نكنه البته! ) از خيال پردازي‌هايم! زندگي زيبا و پر از دلتنگي است. پر از...

 

اين خط‌ها را چند روز پيش نوشته بودم ولي باز نصفه موند و منتظر يه وقتي بودم كه كاملش كنم...

اما...

 امروز خبر دادند كه ماشين ما آماده است و بايد بريم تحويلش بگيريم! هنوز باورم نمي‌شه هي مي‌ترسم اشتباه شده باشه!! يعني ما امروز سوار ماشين خودمون مي‌شيم!! واي من خيلي ذوق زده‌ام. اين اولين وسيله زندگي مشتركمون بعد از رسمي شدن رابطمونه! قبلش براي خونه دار شدنمون هم خيلي ذوق كردم ولي اون موقع خيلي نمي‌شد ذوقمو public كنم!!

 واي خداجونم ممنون. تازه ماشنمون خيلي خوشگله! نديدمش هنوزا ولي دو سه تايي كه شبيه‌شو ديدم خيلي قشنگ بودن. امروز سوار ماشين خودمون ميشيم براي اولين بار... خداجونم هزار تا بوس برات مي فرستم امشب. منتظر باش. خيلي دوستت دارم.

چه روز قشنگي هم هست 19 خرداد آخه گفتم كه من 19 هم هر ماه ياد تولدم ميفتم! امروز هم 19 خرداده...

اينم بگم تا يادم نرفته رنگشم نقره ايه. آخه « آلوچه تپلي »  من رنگ نوك مدادي دوست داشت ولي به نظر من نقره‌ايش خيلي شيك تر بود، يه روز هم سر رنگش شوخي شوخي با هم بحث كرديم آخرشم اون بخاطر من حاضر شد حتي يك ماه صبر كنه تا رنگ نقره ايشو بگيريم. مرسي عشق قشنگم. هر دفعه كه ياد ماشينمون ميفتم، مهربونيتم يادم مياد. دعا مي‌كنم يك عالمه مسافرت‌هاي خوب و خاطره انگيز باهاش بريم.  هم دوتايي، هم همراه همه آدمهايي كه دوستشون داريم.

 

 

 

 

پي نوشت : مي‌دونم اين نوشته‌ام بيشتر شبيه يه دختر كوچولو هفت هشت ساله ست! ولي خب من وقتي ذوق مي‌كنم مثل بچه‌ها ميشم!  دوست دارم جيغ بكشم و بالا پايين بپرم و اگه مشترك مورد نظر در دسترس باشه يه بار اساسي بچلونم و فشارش بدم!

 

 

 

نوشته شده توسط سحر در 12:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •