دوشنبه 24 تیر1387
پست شماره ای
باز دلم مي خواد شماره اي بنويسم :
· ديشب خواب بچهام رو ميديدم. يه پسر تپلي خوشگل باهوش بود! نميدونم چرا پسر بودا ولي اينقدر من توي خواب قربون صدقش رفتم كه ديگه زبونم خسته شده بود هيم بهش ميگفتم ماماني گلم تو مال منيا بچه خود خودم!!!! خيلي دوست داشتني بود. قبلا كه خواب بچم رو ميديدم دختر بود ايندفعه پسر!!! نميدونم تعبير اين خواباي عجيب غريب چيه. فقط ميدونم وقتي بغلشون ميكنم اينقد به من آرامش ميدن كه وقتي از خواب بيدار ميشم بدجوري حسرت اون حس آرامش بخش رو ميخورم!!!!
· كارام بدجوري بهم گره خوردن . دارم سعي ميكنم زياد شدن و پيچيده شدن كارا رو اعصابم تاثي منفي نذارن
· دارم سعي ميكنم به خودم آرامش بدم. تلقين جمله هاي مثبت لبخند فيلم شعر موسيقي... خيلي وقتا موفق بودم
· بعضي وقتا هم پروژم شكست ميخوره و دلم ميخواد از عصبانيت خودمو از پنجره پرت كنم بيرون! شايدم دلم ميخواد بقيه رو پرت كنم بيرون!!!
· بعضي وقتا احساس مي كنم احساس خوشبختي و آرامشم رو به اشتباه وصل كردم به آدمهای دور و برم و به اونها اجازه مي دم وقتايي كه بدجوري سرم شلوغه و دلم يه آرامش بخش ميخواد اونها هم با كاراشون يه تكون اساسي به احساسم بدن!
· خوبه اينجا هست!
· گاهي فكر ميكنم ظاهرم خيلي قوي تر از باطنمه، يا ظاهرم خيلي قوي تر از واقعيتم نشون مي ده!
· خدايا چي مي شد من يه ذره كمتر احساساتي بودم؟!
· خدايا اين روزا حواست به من هست؟ حواست هست كه شب و روز دارم باهات حرف ميزنم؟ ميشنوي؟
· خدايا شكرت بابت همه چيزهايي كه دارم
· اگه علامت تعجبو از من بگيرن من با چه علامتي احساسمو نشون بدم؟!!!
· اجازه هست خدا؟ دلم برات تنگ شده!!! هرچند هيچوقت پيشت نبودم! ولي براي اون دعاهايي كه تنهايي، توي دل تاريكي، رو به پنجره اتاقم اشك رو به پهناي صورتم مياورد و يواش يواش به هق هق بلند بلند تبديل ميشد دلم تنگ شده...ميشه يه شب دوباره خونه رو براي خلوتمون خالي كني؟ دلم گفتن و گفتن ميخواد براي تو... ميفهمي چي ميگم؟ از چيزي ناراضي نيستم فقط دلم براي لحظههايي كه احساس ميكنم نشستي و داري به اشكاي من نگاه ميكني و براي تاييد احساسم سرتو تكون مي دي تنگ شده... تو وقتي دلت تنگ ميشه براي كي درد دل ميكني يعني؟! يادته؟ اون روز؟ بارون؟!...
· امروز يه جمله توي اتوبان ديدم تا كرج داشتم تو ذهنم تكرارش ميكردم مثل يه جمله مقدس : اي مهربان ترين مهربانان.... تو خود مني... توي وجود من، هميشه همراهم، توي قلبم، چرا پس گاهي اينقدر احساس دوري ميكنم؟!
· بقيش باشه وقتي تنها شديم برات مي گم...
اين پستم في البداهه بود هرچي تو ذهنم اومد بدون ويرايش و نظم و ترتيب نوشتمش... اين هم يه جورشه ديگه!
