دوشنبه 8 مهر1387
قاطي پاطي!
· برخلاف چند ماه گذشته كه از فشار كار داشتم منفجر ميشدم و همش دچار تنگي وقت بودم، چند روزه بزنم به تخته دچار فراخي وقت و كاهش چشمگير وظايف محوله گشديدهايم!!! حجم كارهاي موجود در كارتابل بنده امروز تا مرز يك رقمي شدن رفت كه اين خودش يك ركورد محسوب ميشه! فعلا موج قبلي رفته و ما در سكون پيش از موج بعدي در حال رتق و فتق امور ترجمه ايمان هستيم!
· يه سوال: به نظر شما چرا قبل از هر كدام از سريالهاي ماه رمضون بلا استثنا سخنراني آقا بزرگه يا يك ح ا ج آقا كوچيكهاي پخش ميشه آيا؟!
1- از بس سريالها آبكين ميخوان درصد گوشت و پروتئين سريالها بالا بره!
2- از بس مردم چاق شدن ميخوان گوشت تن مردمو في سبيل الله آب كنن؟
3- ميخوان ببين ميزان صبر و تحمل ببيندگان قبل از تغيير كانال چقدره بالاخره؟ اصلا ديگه آستانه اي براي تحريك اعصاب اين ملت باقي مونده اون ته مها يا نه شكر خدا.
4- هيچ دليلي ندارن و محض خنده اين كار رو ميكنن.
5- ميخوان اجرشو ببين. بالاخره يكي روهم به زور فرو كني تو بهشت، يكيه!
6- چون خيلي فن تاثير روي مخ مردم رو بلدن. فقط نميخوان رو كنن!
7- كلا اينا براي كدوم كار دليل داشتن كه اين براي اين يكي داشته باشن! چه انتظاراتي دارن ملت به خدا!!
8- نميدانم. شما چطور؟
· من يه كشفي كردم نميگم از كجا چون زشته!! ولي وقتي يه ذره چرك تو بدن باشه بدن آنتي بيوتيك ميسازه خودش! مطمهنم.
· اين هفته شايد برم ديارمون و اولين بار آقاي همسر آينده يك روز به تنهايي به ما ملحق خواهد شد! با پيشي خانوممون مياد و با هم بر ميگرديم، اگه تا اون موقع برنامه عوض نشه.
· اوضاع ترجمهام و سازم خوب پيش ميره
· تولد برادرزاده فينقيلي آقاي همسره اين هفته. نمي دونم چرا دلم خيلي ميخواست مي بودم ولي بايد برم ديارمون! آخه خيلي روز مباركي رو براي به دنيا اومدن انتخاب كرده! J مباركيش رو هم فقط من و آقاي همسر و يه سري از فاميل و در و همسايه ميدونن. قراره به بقيه هم به نحو مقتضي اطلاع داده بشه.
· امروز سحر( من نه بابا، اون یکی سحر!) آنقدر خوابم ميومد كه تا ساعت زنگ زد رفتم يه كاسه آبگوشت از يخچال ورداشتم گذاشتم رو گاز بدو رفتم زير پتو 2 دقيقه خوابيدم! بعد بيدار شدم از رو گاز برداشتمش رفتم دو دقيقه خوابيدم تا خنك شد! بعد اومدم يه دقيقه كل كاسه رو سر كشيدم. يه لقمه نون هم خوردم روش با سه ليوان آب ( كلا سر جمع ميكنه 5 دقيقه ) بعد با حالت هروله مايل به دو پريدم تو جام كه يه وقت خوابم نپره!!!!!!!!! اين آخراي ماه رمضون به يه سري حركات مافوق طبيعه دچار شدم!!
· چقدر از بازي مهراوه شريفي نيا خوشم اومد تو اين سريال روز حسرت. اون دختر كوچولوي تو بزنگاه هم محشر بازي ميكنه. من هر تيكشو ديدم كيف كردم. انگار اين بچه اصلا حاليش نيست داره بازي ميكنه!! خيلي حس داره جدا... ولي همه اين ها را يه نفر يه تنه جبران كرده! كي؟! آفرين پوريا پورسرخ! من موندم اين اينجوري توقع سيمرغ بلورين داشته و بهش برخورده كه نگرفته!!! واقعا كه. تو 90 درصد صحنه هاي فيلم اين بشر سرشو با شيب 45 درجه متمايل به پايين نگه داشته و از بالاي چشم به دوربين و مخاطب و عالم و آدم نگاه ميكنه. يك ريز هم نفس نفس ميزنه و با صداي خفه صحبت ميكنه. خداييش من هر چي سعي كردم يه صحنه متفاوت ببينم از اين پيدا نشد!! اينا رو گفتم چون رو دلم باد كرده بود نميگفتم خداي نكرده غم باد ميشدم!!
پي نوشت خصوصي براي مخترع وورد: اين نقطه ها چرا يه ذره نظم و ترتيب نداره ؟! همش عقب جلوه هيچ جوري هم درست نميشه!!!!
پي نوشت خصوصي تر : معلومه كه من معلوم نيست چمه؟!
