تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم... -

دوشنبه 22 مهر1387

 

چند روز پيش با بابا بحثم شد، سر تاريخ عروسي و عقد و نامزدي و اين حرفا.. نمي‌دونم چرا اينقدر دلشوره داره. تازه نميدونم چرا اينقدر دلم سوخت وقتي ديدم حرف منو قبول نمي‌كنه كه تا چند ساعت مثل ابر بهار گريه مي‌كردم! بعدشم يه دندون وحشتناك كه... وقتي فكرشو مي‌كنم مي‌بينم خيلي هم موضوع وحشتناكي نبود بيچاره آخرش خودش هم يكمي كوتاه اومد و انگار پشيمون شد ولي ... نمي‌دونم بعضي وقتا مثل شيشه حساس و شكستني مي‌شم! شايد ما بي دردسرترين خواستگاري و نامزدي و ... از جانب خانواده هامون داشتيم ولي همين اختلاف نظر كوچيك هم برام يه ذره سخت اومد. فعلا كه تموم شده.

چند روز پيش هوس كردم بريم پارك چيتگر دوچرخه سواري، ولي مثل بقيه برنامه‌هام بدون اينكه اصلا مطرح بشه از تو دلم دود شد و رفت!

يه چيز جالب اينه كه ما دوران قبل از نامزدي هم بيشتر همديگرو ميديدم هم بيشتر بيرون ميرفتيم هم بيشتر ميگشتيم، بعد از نامزدي انگار خيالمون راحت شده ديگه كه همديگرو داريم، بي خيال بيرون رفتن شديم! به نظر من سهراب اشتباه گفت : زندگي اتفاقا چيزي هست كه به شدت احتمال دارد لب تاقچه عادت از ياد من و تو برود.... هي ميگم اين تموم شه يه برنامه ريزي ميكنم بذار اون كار تموم شده يه كاري ميكنم.... همه كارهاي تموم ميشه غير از خود زندگي كردنمون و لذت بردن از لحظه هامون كه هر روز از ذهنمون دور و دورتر ميشه! بايد يه كاري بكنم.

ديروز يك دندونمو كشيدم بدجوري دردم گرفت جوري كه به قول آقاي آلوچه (نپرسين آقاي آلوچه با اقاي همسر و همسر آينده و آقاي نامزد و غيره فرق ميكنه يا نه!!! اينا همشون يه نفرن ولي هر كدوم از اين اسمها يك زوايه متفاوت از ايشون رو نشون مي‌ده!!) صداي اشكامو از پشت گوشي ميشنيد.... آخه اينجور وقتا تنهايي خودش درد رو صد برابر ميكنه... وقتي باهام حرف زد و يه كم قربون صدقم رفت البته شايد قرصم يكم اثر كرده بود! ولي اون كلافگي اولش كلا از بين رفت!!! من كلا اينجوريم متاسفانه يا خوشبختانه شرايط روحيم بدجوري تو شدت درد جسميم تاثير ميذاره!

ديگه اين كه فكر كنم بايد يه فكري به حال اين مملكت بكنيم. حالا بعدا بيشتر راجع بهش حرف مي‌زنم. اگر بذارن، ديگه نمي‌خوام اجازه بدم حق راي ندادن من باعث شه كه يه نفر بياد سر كاركه  مملكت منو غارت كنه. اونهايي هم كه مخالف راي دادن هستن لااقل قبول دارن كه اگر كسي بياد سر كار كه هيچ كاري نكنه بهتر از اينه كه كسي بياد كه توي همه زمينه هاي مملكت فاجعه بيافرينه و از زندگي ساقطمون كنه. اين بحث و حرف و حديث هاي مربوط به اون اين روزا بدجوري فكرمو مشغول كرده ....

 

نوشته شده توسط سحر در 4:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •