تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم... - پیله...

شنبه 27 مهر1387

پیله...

 

 

 

·          از وقتي اين آهنگ ( درواقع چند ثانيه از فيلم موديلياني) رو از وبلاگ لدا و سوآن دانلود كردم مرتب دارم بهش گوش مي كنم...

اين فيلم رو نديدم ولي بدجوري مشتاق شدم ببينمش. دارم دنبالش مي گردم. اون جمله اول و بعد يه آهنگ كه نمي‌دونم يه كجاي مغز ادم ضربه مي‌زنه كه اينقدر تخيلم هر بار موقع شنيدنش تحريك ميشه! تا الان با شنيدن اون آهنگ ده تا فيلم با اين موضوع تو ذهنم ساختم!!! هر بار موقع شنيدنش صحنه هايي كه ممكنه زير اون آهنگ باشه رو ميسازم و به شدت عاشق اون صحنه ها شدم! خيلي دلم ميخواد فيلم اصلي رو ببينم و ببينم فيلمساز چه صحنه هايي رو زير اين آهنگ فوق‌العاده گذاشته ( در واقع آهنگساز روي اون صحنه ها آهنگ گذاشته ولي خب براي من برعكس شده! ) .... جالبه با اينكه ميذارمش رو تكرار، ولي انگار تو ذهنم اصلا تكراري نمي‌شه! هر دفعه ذهنم با آهنگ يهو اوج مي‌گيره و بعد فرود مياد!

 

·          من يه مزاحم sms اي دارم كه وقتي ازش پرسيدم كيه گفت جبرئيل!!!! هيچوقت جوابش رو نمي‌دم ولي هرچند وقت يكبار برام sms ميفرسته تقريبا همش شعره. بيشتر هم شعرهاي شاملو... يكبار برام نوشت : شما لياقت دوستي با جبرئيل را نداشتيد خداحافظ! فكر كردم خدا رو شكر رفت ولي... باز هم گاهي پيام ميفرسته. ولي يه چيز عجيب اينه كه چند وقته احساس مي‌كنم ... من اصلا آدم خرافاتي اي نيستما ولي... اين ديگه خيلي عجيبه. تازگيها دقيقا وقتي sms ميفرسته كه يه احساس شديد دارم.. يا خوشحالي يا ناراحتي و دقيقا موضوع حرفش به احساس من مي‌خوره انگار يه راهنماييه يا يه دلگرمي يا نمي‌دونم..... ديشب كه حالم خوب نبود و بدجوري به خودم پيچ مي‌خوردم يهو ديدم يه SMS اومد از اون... اين بود :

 

دستانت آشتي است

و دوستاني كه ياري مي‌دهند

تا دشمني

از ياد برده شود

شاملو

 

يه دفعه ديگه هم كه از چيزي ناراحت بودم يه SMS فرستاد:

زندگي داشتن دوست داشتني ها نيست

دوست داشتن داشتني هاست....

 

يه بار هم كه داشتم از ذوق مي‌مردم يه sms دست افشاني و پايكوبي اومد... خيلي وقتا اين موضوع تكرار شد!

نميدونم ولي هركي هست و هرچي هست حتما اين جمله ها يه نشونه است...

عجيبه ولي دارم باور مي‌كنم كه خدا بعضي وقتا حرفاشو ممكنه يه جوراي خيلي عجيبي به آدم بزنه حتي از طريق SMS!!!!! خواهش مي‌كنم بهم نخنديد!

 

·     من دارم بارباپاپا مي‌شم يا باربابرايت يا باربازو... مي‌خوام عوض شم درواقع مي‌خوام خودمو عوض كنم يعني فقط چند تا نرون تو مغزم رو!. من دارم يه پيله دور خودم مي‌تنم! مي‌خوام برم تو پيله! نه براي جدا شدن از دنياي دور و برم، نه براي تبديل شدن از يه كرم به يه پروانه، مي‌خوام از يه پروانه تبديل شم به يه پرنده!( اعتماد به نفس رو شاهد باشیدا!) بايد ذهنمو كمي دستكاري كنم. يه ليست براي خودم نوشتم از چيزهايي كه بايد تو ذهنم تغيير بدم تا با شرايط اطرافم تطبيقش بدم. يه ليست از شرايطي واقعي اطرافم نه اوني كه دوست دارم باشه اوني كه هست. خوشبختي فقط يه احساسه. مي‌توني با داشتن يا نداشتن هرچيزي اون احساس رو داشته باشي... تصميم گرفتم چيزهايي رو كه دارم دوست داشته باشم. زندگي رو كه دارم. از ته دل و نه به زور. اميدوارم زياد تو اين پيله نمونم. شايد احتياج به كمك هاي بيروني هم پيدا كنم. ولي مطمئنم كه تصميم من براي خوشبختي تو همه جنبه هاي زندگيم جديه. دارم رنگ بال و پر و نوع اون پرنده‌اي كه بايد تبديل به اون بشم رو پيدا مي كنم. اولين كارم هم همون نوشتن ليست بود كه از امروز شروع كردم. من مي‌خوام از ته دل خوشبخت باشم. خوشبخت‌ترين آدم دنيا. چيزي كم ندارم جز يه ذره دستكاري تو ذهنم. يه ري ارنجمنت اساسي!

·     اوني كه منتظرش بودم ديروز برگشت. ديشب رفتيم بيرون و در ارتفاعات شهر دوتايي يه بلال خورديم! J البته من هميشه احساس مي‌كردم بالاي كوه يه ذره حالم بد ميشه و سردرد مي‌گيرم ( فكر كنم بخاطر كاهش فشار هوا باشه)ولي فكر نمي‌كردم همون يه ذره ارتفاع هم ممكنه تاثير بدي رو سلولهاي خاكستري ( به دلايل متعدد فكر كنم مال من قرمز باشن! ) مغزم داشته باشه و يكمي اختلال ايجاد كنه تو كارشون!!!

 

 

نوشته شده توسط سحر در 9:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •